من خوف این را دارم که ملت ما یک وقت بیدار شود که روحانیت کنار رفته است
اگر روحانیون نبودند، ما الآن از اسلام اطلاعی نداشتیم. این مجاهدت روحانیون است که از خود شما هستند؛ مجاهدت آنهاست که برای ما اسلام را تاکنون نگه داشته است. و در هر مسئله و گرفتاری که برای اسلام پیش می آمده، باز پیشقدم همینها بودند و همینها بودند که قیام می کردند؛ حالا یا موفق می شدند یا سرکوب می شدند. در همین مدتی که من اطلاع دارم و من شاهد بودم، قیامهای مختلفی بر ضد رضاخان و محمدرضا شد. این قیامها همه، مبدأش روحانیون بودند؛ از آنجا شروع می شد، لکن چون ملت باز درست مجتمع با هم نشده بودند، موفق نمی شدند یا کم موفق می شدند. اگر شما _ اگر ملت ما _ این طایفه را حفظ نکنید، بدانید که سرنوشت شما سرنوشت زمان مشروطه خواهد شد که روحانیون این کار را درست کردند و دست استبداد را کوتاه کردند، لکن دوباره به واسطه ی اینکه ملت مجتمع نبود و با روحانیت آنطور سازش، اطاعت محکم نداشت، مشروطه را آنها بپا کردند و دیگران آمدند و مشروطه را همان استبداد غلیظتر با اسم مشروطه [کردند] ...
من کلی مطلب را می گویم که: جریانی است که [می خواهند] روحانیت را کنار بگذارند. شما دیدید که در زمان قبل از این جمهوریهای اخیر، اوایل امر، یک جریانی بود که این روحانی ها، روحانیون شاخص را پیش ملت رسوا کنند با دروغ و حیله. آقای بهشتی _ رحمة الله _ که یک نفر آدمی بود که مجاهد برای اسلام بود، به درد می خورد، فعال بود، دانشمند بود، مدیر بود، مدبر بود، دیدید که در صحنه ی کشور چه فضاحتها در آوردند؛ اشرار و مردم را [از او] منحرف کردند. مردم یک وقت بیدار شدند که بهشتی ای در کار نبود. من خوف این را دارم که _ خدای نخواسته _ ملت ما یک وقت بیدار بشود که روحانیت کنار رفته است و سلطه ی اجانب بر این مملکت بازگشته است و آن وقت تأسف ها فایده نداشته[باشد]؛ همان طوری که در زمان امام حسین _ سلام الله علیه _ آنطور درست کرده بودند چهره ی پسر پیغمبر را که مردم کوفه برای کشتن پسر پیغمبر مسابقه می کردند و مردم کوفه یک وقت متوجه شدند که امام حسین دیگر نبود.
من خوف این را دارم که شما ملت بزرگ ایران، که برای خدا قیام کردید و برای خدا جوانهایتان را دادید و برای خدا زحمات طاقت فرسا کشیدید و همه چیزتان را فدای اسلام کردید، با این جریانی که به نظر می آید که دارد پیش می رود، یک وقتی متوجه بشوید که _ خدای نخواسته _ با انعزال این مردم، اینهایی که خدمتگزار هستند، یک حکومت قلدری با اسم «اسلام»، با اسم «جمهوری اسلامی»، با اسم «خدمتگزار به اسلام» بیاید و همه ی زحمتهای شما و خونهایی [را] که دادید، هدر ببرید. رضاخان هم اول که آمد، در همین سینه زنی ها می رفت سینه می زد، در تکیه ها می رفت دور تکیه ها می گردید و شمع روشن می کرد. آن وقت که پایش محکم شد، تمام آثار اسلام را این نانجیب می خواست از بین ببرد. در سرتاسر ایران، مجلس روضه ی آشکار، یکی نبود. اگر یک مجلسی بود، نصف شب بود، قبل از اذان صبح بود. شما خوف این را داشته باشید که اگر تشکر این نعمتی که خداوند به شما داده _ و آن اسلام است و تشکرش به وحدت کلمه است و تشکرش به احترام به اولیای اسلام است _ این تشکر را به جا نیاورید، خداوند عنایتش را برگرداند و _ خدای نخواسته _ ما را برگرداند به سالهایی که قبلاً بود و تلخیهایش در کام ما هست. این یک رشته ای است که من به همه ی ایران تکلیف خودم را ادا می کنم و عرض می کنم که بیدار باشید که دارند یک دسته ای که یا بازی خورده اند و متوجه نیستند و یا در بین آنها از همین منافقین و از همین گروههای منحرف وارد شده اند و می خواهند شما را از هم جدا کنند! طرفدارهای آن مرجع، طرفدارهای آن مرجع و طرفدارهای آن ملّا و طرفدارهای آن ملّا درست کنند! و کم کم ملّا ها را کنار بگذارند و این پیروزی [را] که برای شما حاصل شده است از دست شما بگیرند! این یک رشته است که عرض کردم. (1)
... البته [این] بدان معنا نیست که ما از همه ی روحانیون دفاع کنیم، چرا که روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه ی دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مرّوج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول الله. (2)
*صحیفه ی امام:
1_ جلد 15 ص ص366 _368؛ سخنرانی امام در جمع مسئولان بنیاد شهید سراسر کشور _ مجروحان و معلولان بیمارستانهای امام خمینی و شهید مصطفی خمینی _ خانواده ی شهدای شهرستان کرج 25 آبان 1360
2_ جلد 21، ص 278؛ 3 اسفند 1367، سخنرانی امام در جمع طلاب سراسر کشور

