شهید حسن باقری و دیدن جهان آرا در خواب
امروز هنگام اذان صبح، محمد علی جهان آرا را در خواب دیدم. فضایی بود و جهان آرا با افرادش که حدود 80_90 نفر می شدند در یک فضایی بودند، من یادم بود که او شهید شده، حالتی داشت و مشغول جمع کردن افرادش برای جلسه یا سمینار یا میهمانی بود، خودش مشغول این کار بود و حواسش به من نبود، از او پرسیدم که در اینجا وضعیت چطور است؟
گفت: خوبم. خیلی خوبم.
گفتم: بله، اما حیف که من نیستم.
بعد او را در کناری کشیدم و در گوشش گفتم: می دانی در خرمشهر حمله است؟
در دست من مقداری اسکناس بود که در آنجا آنها را از من نمی گرفتند. این پول ها خارجی بود و آنجا این پول ها را قبول نمی کردند. به جهان آرا گفتم: می توانی این پول ها را برای من عوض کنی؟ خیلی سریع گفت: بله؛ و رفت مقداری اسکناس آورد و از وسط آنها اسکناس های جمهوری اسلامی را به من داد.
وقتی خوب دقت کردم ده تا اسکناس 5000 ریالی بود؛ مانده بودم که پول های قبلی خودم ارزشش بیشتر است یا این پول ها؟ از جهان آرا پرسیدم، گفت: برو برو، همین ها را خرج کن، ازت می گیرند ... همین ها خوب است. و دنبال جمع کردن افرادش رفت ... .
*منبع:دست نوشته های شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی)، تاریخ 28 /1 / 61.