...شما بگویید

الف. میم: در پی درج پست "ثمره ی دو سال وبلاگ نویس بودنم" که نوشتاری خودمانی در قبال مسائل و مشکلات پیش روی این وبلاگ بود، افرادی احساس کردند که مخاطب این مطلب، شخص آنها بوده اند و نیز خودم احساس کردم که مسائل خصوصی بوده است و به همین مقدار که پیام به مخاطب مدنظر رسانده شود کفایت می نماید. لذا آن پست را حذف نمودم که شائبه ی تبلیغ برای خود یا ترویج ناامیدی نگردد. هر وقت که پست های اینچنینی(درباره ی وبلاگ و خودم) می نویسم، بدان معناست که دیگر حوصله ی ادامه دادن را ندارم. ولی چون طبیعتاً یک تعلق خاطر خاصی نسبت به وبلاگ ایجاد شده به این زودی ها دل کندن آسان نیست، باز هم می آیم!

بعد از حذف اولیه ی وبلاگ در دی ماه سال گذشته، فردی از دوستان وبلاگ نویس و اهالی رسانه و روزنامه، پیام گذاشت که: "بهتر است از آرشیو تاریخی استفاده کنی." بنده هم دیدم این پیشنهاد بسیار خوب است و این اقدام را در حد وسع خود انجام دادم. در هر حال امروز هم می بینم که می شود با راهنمایی دوستان وبلاگ را به پیش برد. بنابراین چند راه پیش روی اینجاست، حتما اینکه کدام را انتخاب کنم بستگی به نظرات شما دارد:

۱ـ ادامه بدهم با همان شیوه ی قبل و با همان بحث و مجادله های سابق.

۲ـ خود ادامه ندهم و اینجا را به فرد یا افراد دیگری واگذار نمایم.

۳ـ از اینطرف و آنطرف(سایت ها و وبلاگ ها و ...) صرفاً کپی پیست  کنم.

۴ـ کمی با تاخیر(برای دوری از تعجیل در نوشته ها) به روز کنم و بالای هر پست توضیح بدهم که منظورم از درج این پست چه چیزی است.

۵ـ فقط دست نوشته و شخصی نویسی کنم و کاری به مسائل روز و جریانات سیاسی و افراد و اشخاص نداشته باشم.

نامه ی جالب پسر 9 ساله به هم بازی اش

...مرو ای دوست

فوری / فرزند سردار اسدی از دنیا رفت

سردار جعفر اسدی، از چپ نفر دوم

متاسفانه لحظاتی قبل از طریق برخی دوستان مطلع شدیم فرزند سردار محمد جعفر اسدی(فرمانده ی سابق لشکر المهدی و از فرماندهان دوران دفاع مقدس) در شب شهادت جوانترین امام معصوم، حضرت جواد الائمه(ع) دار فانی را وداع گفته است.

محمد حسن اسدی، ۲۲ ساله، فرزند چهارم سردار اسدی به مدت دو سال از سرطان خون رنج می برد و در یکی از بیمارستان های شیراز بستری بود.

"مجادله" به این سردار دوران دفاع مقدس که رنج ها و مشقت های فراوانی را در آن دوران تحمل نموده بود و اینک نیز اینچنین غم از دست دادن جگر گوشه اش را تحمل می نماید، و نیز به آقایان مهدی، علی، حسین و احمد اسدی تسلیت و تعزیت عرض می نماید. رحمت و غفران الهی برای روح این جوان از دست رفته، از خداوند بزرگ مسئلت می نماییم.

  • تصویری از مرحوم محمدحسن اسدی در مکه ی مکرمه ـ چند سال قبل:

محمد حسن اسدی، فرزند چهارم سردار اسدی

!نگرانی شدید امام خمینی از انقلاب ندیده ها

امام خمینی در پیام خود درسالگرد کشتار خونین مکه و در مورد پذیرش قطعنامه 598 می فرمایند:

 

«من در میان شما باشم و یا نباشم به همه ی شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره ی خود به فراموشی سپرده شوند. اکیداً به ملت ایران سفارش می کنم که هوشیار و مراقب باشید ...»

 

این جمله باردیگر عیناً در وصیتنامه شان تکرار شده است تا اهمیت آن مورد تاکید قرار بگیرد.

 

ایشان در تاریخ 6 مرداد 1366 به مناسبت برگزاری مناسک عظیم حج فرموده بودند:

 

«... آنهایی که در خانه های مجلل، راحت و بی درد آرمیده اند و فارغ از همه ی رنجها و مصیبتهای جان فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه های محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته اند، نباید به مسئولیت های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آن جا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یکشبه بفروشند، و حاصل همه ی زحمات ملت ایران را بر باد دهند، چرا که اینها هرگز عمق راه طی شده را ندیده اند و فرق و سینه ی شکافته ی نظام و ملت را به دست از خدا بی خبران مشاهده نکرده اند و از همه ی زجرها و غربتهای مبارزان و التهاب و بیقراری مجاهدان که برای مرگ و نابودی ظلم بیگانگان دل به دریای بلا زده اند، غافل و بی خبرند.»

 

امام برای اینکه سخنانشان را به  انقلابیون و زجرکشیدگان نسبت ندهند، در همین پیام می فرمایند:

 

«امریکا و استکبار در تمامی زمینه ها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزه ها و دانشگاه ها، مقدس نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده ام. اینان با تزویرشان، از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می کنند. اینها با قیافه ای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت، همه را بی دین معرفی می کنند. باید از شرّ اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هر چه روحانی و عالِم است حمله می کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می نمایند، راهی بس خطرناک را می پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی می شود.»

 

 و نیز ایشان در جای دیگر فرموده اند:

« مواظب باشید افراد داغ و تندرو، شما را با شعارهای انقلاب از صلاح انقلاب و اسلام دور نکنند. قدم انحرافی حرام است و موجب گناه کبیره است، موجب عکس العمل می شود. مسئولین رده بالای نظام! با قلبی خونبار و چشمی مالامال از اشک خدا را در نظر بگیرند و هر چه اتفاق می افتد را از دوست بدانید ...»

 

این سخنان امام را که مرور می کردم یاد سخنان اخیر رئیس جمهور در جمع مردم ایلام افتادم. ایشان در مورد گزارش سازمان های اطلاعاتی آمریکا در مورد پرونده ی هسته ای ایران گفته بود: «بزرگترين پيروزي سياسي سده اخير نصيب ملت ايران شده است و بايد هشيار بود تا لطمه نبيند و يا معاوضه نشود.»  یعنی انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و و و ... از دید ایشان ارزش کمتری نسبت به این گزارش دارد و پیروزی محسوب نمی شود! طبیعی هم هست، به قول یک نماینده ی سابق مجلس خبرگان رهبری: نباید تعجب کرد که کسانی که در انقلاب عظیم اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی هیچ نقشی نداشته‌اند، گزارش چهار عدد سازمان اطلاعاتی آمریکا را از چنان انقلابی ارزشمندتر بدانند. حالا می فهمم امام راحل(ره) چه دوراندیشی وسیعی داشتند و چرا تا این حد نگران بوده اند.

 

***

بخش هایی از سخنان خواندنی سرلشکر رشید در مورد انتخاب مدیران در ابتدای انقلاب

غالب فرماندهان دفاع مقدس، با تجربه و از مبارزین کلیدی قبل از انقلاب بودند

(با توجه به درج تصویر سرلشکر رشید در اینجا، تصویر جمعیِ فرماندهان، به "ادامه ی مطلب" انتقال داده شد. ضمنا توضیح در مورد عکسها با نگاه داشتن موس بر روی آنها مشخص خواهد شد ...)

انسان ها را اشاره می کنم که چه انسان هایی بودند، زندان رفته بودند و با روش کار سازمانی و سازماندهی آشنایی داشتند، چون کار کرده بودند؛ و من یادم می آید که در یک خانه ی تیمی به نام "حصن" یک رئیس تیم داشتیم و از طرف دیگر من رئیس تیم یک خانه ی تیمی دیگر بودم، یعنی سلسله مراتب فرماندهی، سازماندهی، و کار تشکیلاتی را می فهمیدیم. اهل مبارزه ی سیاسی _ نظامی بودیم در حد یک دهه، اهل تحلیل بودیم، آموزش دیده بودیم ...

ادامه نوشته

بیان قدرت معجزه آسای رزمندگان آذربایجانی در جنگ از زبان شهید باکری

صدام با شرمندگی تمام یک تیپ کماندو از بعثیان پاک باخته اش را مجدداً به بغداد برگرداند

 

سردار بدر و فرمانده ی قهرمان لشکر عاشورا، شهید مهدی باکری

انسان با یک جثه ی ناچیز چه قدر توان دارد که این کارها را انجام دهد؟ اگر انسان به پایین آن ارتفاعات برود و بایستد و به بالایش توجه نماید، واقعاً زانوهایش می لرزد از شدت ترس، حالا این ارتفاعات را این انسان ها شبانه بروند، آن هم در شب تاریک و ظلمانی، از میان کوه ها و سنگ ها و از میان جنگ، پایگاه های دشمن را در بالای این ارتفاعات بیابند و حمله کنند و در ساعت 1 و 2 نصف شب، حمله را شروع کنند و در ساعت 2 هم اعلام کنند که ما تصرف نمودیم اهدافمان را! ...

 

مربیان کوهنوردی که ما برده بودیم تا به بسیجیان ما آموزش بدهند و به نیروها یکی یک طناب داده بودیم و صخره نوردی یاد می دادیم، گفتم از این راه مواظب باشید و یواش _ یواش بروید. به عقب برگشتم دیدم با انگشتانشان کوه ها را گرفته اند و بالا می روند و متحیر ماندم، چنین چیزی ندیده بودم! ...

ادامه نوشته

به بهانه ی 16 آذر روز دانشجو

دانشجو! دانش کو؟

یک تذکر: این مقاله حاوی الفاظ و عبارات تندی است که شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید. بنابراین از شمایی که دانشجو هستید و تحمل شنیدن حرف حق را هم ندارید، تقاضا می شود اصلا این مطلب را مطالعه نفرمایید. چون بعداً می خواهید لیچار بار نویسنده کنید و صرف شدن وقت خود را برای این مطلب به کول نویسنده بیندازید. لذا مجدّانه درخواست می نماید وقت خود را تلف ننمایید!

درگیری دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در حضور رئیس جمهور _ تزئینی

در میان این همه دانشجوی بی مدعی! افرادی هستند که خیال می کنند که از روزی که به دانشگاه دوقّوز آباد ممسنی! رفته اند دست انیشتین را هم از پشت بسته اند و برای دیگرانی که احساس می کنند مدرکی ندارند، ادا و اطوار در می آورند! جالب است که دو تا کتاب هم مطالعه نکرده اند و از مسائل روز و حتی عامیانه ترین دانش ها هم بی خبرند ...

ادامه نوشته

ناگفته های محسن رضایی از فرماندهی شهید کاظمی پس از جنگ

احمد گفت: به من می گویند ضد ولایت فقیه هستم!

بارها افرادی مثل آقای سعید امامی و دادستانی نیروهای مسلح با ایشان اختلاف پیدا می کردند و خواهان کوتاه آمدن ایشان از برخی خط مشی ها و تصمیمات می شدند... در حادثه ی سیاسی نجف آباد او را به شدت متهم کرده بودند که احمد همراه با ولایت نیست و حتی می گفتند که احمد کاظمی در اطراف نجف آباد اسلحه پنهان کرده است. من نامه ای خدمت مقام معظم رهبری نوشتم و از احمد در مقابل تهمت ها دفاع کردم...

ادامه نوشته

جامعه ی امروز خود را بهتر بشناسیم

چرا "رشد نیافته" هستیم؟

یک فرنگی که مدت ها در ایران کار می کرد از دوست ایرانی اش می پرسد: «وقتی ایرانیان انسان را برای صرف چای یا میوه به منزلشان دعوت می کنند از کجای حرفشان می شود فهمید که باید وارد منزلشان شد یا نشد؟» دوستش در حالی که خنده ای بر لب داشت گفت: «خیلی مشکل است فقط با تجربه می توان تشخیص داد.» ... رنگ به رنگ شدن، بوقلمون صفتی، نان را به نرخ روز خوردن، یعنی حاکم معزول را لگد زدن، از جلو میز حاکم منصوب دست به سینه عقب عقب از در خارج شدن ...

ادامه نوشته

اهداف بلند پروازانه، فرهنگ رو به سقوط

ما چرا «ما» نشدیم؟!

در نهایت روزی خواهد رسید که همگی به حرف بنیانگذار انقلاب خواهند رسید و تا وقتی "همه با هم" نباشند، همین آش و همین کاسه است ...

دیگر نه دولت اصلاحات روی کار است و نه دولت سازندگی. فساد فراگیری که می بینید حاصل یک فرهنگ غلط برای افزایش جمعیت خانواده و کشور است. آن کودکانی که با این تدبیر پدر و مادرانشان در دهه ی 60، شش تا شش تا متولد می شدند، اکنون از 16 تا 26 سال سن دارند و همگی جوانان این کشورند. همین افراد اگر روزی دو نوبته و سه نوبته به مدرسه می رفتند، امروز پشت سد کنکور و دانشگاه می مانند ...

(در پست آتی به بررسی بیشتر و واقعی تر این علل از زبان یک نویسنده خواهیم پرداخت ...)

***

ادامه نوشته

فیلم / مصاحبه ی جالب یکی از نامزدهای ریاست جمهوری نهم

آمده ام رئیس جمهور شوم، توکلت علی الله!

 

تصویر یکی از نامزدهای ریاست جمهوری سال ۸۴ (تزئینی)

خبرنگار: فکر می کنی یک رئیس جمهور باید چه ویژگی هایی داشته باشه؟

کاندید: یک رئیس جمهور، در مرحله ی اول توحید داشته باشد، بعدم عدل!

 

خبرنگار: نبوت و امامت هم هست دیگه، درسته؟

کاندید: احسنت ...

 

برای مشاهده ی فیلم به "ادامه مطلب" رجوع کنید ...

ادامه نوشته

دل تنگی سهراب سپهری از دست زرق و برق های آمریکا

آمریکا و زرق و برق هایش، سهراب شیفته ی عشق و شور و زیبایی را دل تنگ می کند. بطوری که این شاعر معاصر کشورمان در یکی از سفرهایش به نیویورک در نامه ای می نویسد:

 

من به شدت در این شهر درمانده ام. در این شهر بی پرنده و نادرخت، هنوز صدای پرنده نشنیده ام. در همان امیرآباد خودمان توی هر درخت نارون، یک خروار جیک جیک بود. نیویورک و جیک جیک؟! توقعی ندارم، ولی باید قانع بود و من هستم، مثلا یک چهارم قار قار کلاغ برای من بس است. من روزها نقاشی می کنم، هنوز روی دیوارهای دنیا برای تابلو جا هست، پس تندتر کار کنیم. باید کاری کرد ولی نباید دود چراغ خورد. اینجا دودهای زبرتر و خالص تری هست. در کوچه که راه می روی گاه یک تکه دود صمیمانه روی شانه ات می نشیند و این تنها ملایمت این شهر است. وگرنه آن جرثقیل که از پنجره ی اتاق پیداست، نمی تواند صمیمانه روی شانه ی کسی بنشیند. اصلاً برازنده ی جرثقیل نیست. اگر این کار را بکند به اصالت خانوادگی خود لطمه زده است. توی این شهر نمی شود نرم بود و حیا کرد و تهنیت گفت. نمی شود تربچه خورد. میان این ساختمانهای سنگین، تربچه خوردن کار جلفی است. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشتهای دلپذیر. من دیر یا زود باید برگردم ...

 

«از نامه های سهراب سپهری؛ "در شهر بی پرنده".»

گریه ی نیروهای نظامی شاه از جنایت او

خطبه های زینب گونه ی همسر شهید نواب صفوی پس از دفن جنازه ی شوهرش 

افسران و همه ی کسانی که در آن جا بودند، گریه می کردند. من با اشاره به نیروهای نظامی گفتم: «ای سربازان بنی امیه که ایستاده اید و من را نگاه می کنید و اشک می ریزید، بگریید که اشک ندامتتان هرگز خشک مباد؛ اما خود می دانید که دست به جنایتی بزرگ و نابخشودنی زده اید ...

ادامه نوشته

تصویر / ویژه هفته ی گرامیداشت بسیج 2

«بسیج دفاع مقدس» مدرسه ی واقعی عشق

تصاویر بیشتر در "ادامه مطلب" ...

ادامه نوشته

تصویر / ویژه هفته ی گرامیداشت بسیج 1

 حضور نوجوانان داوطلب بسیجی در جبهه ها

تصاویر بیشتر در "ادامه مطلب" ...

ادامه نوشته

خاطرات رسول ملاقلی پور از حضور در جبهه

بسیجی ها اسیر عراقی را تشویق کردند ...

در همین شلوغی یکی از اسیران عراقی از گروه اسرا جدا شد و با سرعت به طرف خاکریز خودشان دوید و فرار کرد. من هم فکر کردم الان است که بچه ها از پشت او را با گلوله بزنند ... در همین حال همه رزمندگانی که روی خاکریز بودند شروع کردند به تشویق آن اسیر فراری! بچه ها سوت می زدند، دست می زدند ... (رجوع کنید به "ادامه مطلب")

ادامه نوشته

!تصویر/ خدایان عجیب در هند

اینان چه چیزی را می پرستند؟

دوست عزیزی از هند، این تصاویر را که مربوط به پرستشگاه یک قوم هندو است برای ما ارسال نموده است ...

ادامه نوشته

یک نمونه از امدادهای غیبی در جنگ از زبان شهید همت

 

ما در صحنه های جنگ، در لحظات زیادی از امدادهای غیبی برخوردار بودیم. در عملیات "روح الله" در جبهه نوسود، یک شب قبل از عملیات در تاریخ دهم تیرماه 1360 یکی از برادرهای رزمنده ی ما، آن شب در عالم خواب دید که امام[خمینی] به خواب او آمده و می فرماید: حمله کنید، آقا امام زمان(عج) پیشاپیش شما است! این برادر صبح که بیدار شد، خطاب به برادران دیگر در مسجد نودشه گفت که امام به خواب او آمده و چنین مطالبی را فرموده اند. تمام برادرها تجهیزات بستند و آمدند به من گفتند: ما در همین روشنایی روز حرکت می کنیم تا برویم با عراقی ها بجنگیم، چرا که امام(ره) چنین فرموده اند. من با اصرار، آنها را قانع کردم که حمله را در شب انجام بدهند. در شب عملیات، نیروهای اسلام به رغم تعداد کم، چنان حمله ای بر دو گردان عراق بردند که شاید در تاریخ جنگهای جهان بی سابقه باشد و پیروز شدند. یک افسر عراقی که او را اسیر گرفتیم می گفت: به نظر من شما حداقل با دو گردان به ما حمله کردید. وقتی با اصرار زیاد او را قانع کردیم که نیروهای ما کمتر از یک گردان بوده، آن افسر عراقی به گریه افتاد و گفت: وقتی در آغاز حمله، شما داشتید الله اکبر می گفتید تمام کوهها داشتند با شما تکبیر می گفتند! ما فکر کردیم که تمام کوهها از نیروهای شما پر شده، این بود که آمدیم و تسلیم شدیم!

 

«فرازی از سخنان شهید همت _ مرداد 1361»

دیدار با آیت الله مجتهدی تهرانی _ به همراه آخرین تصاویر

برای شفای حال استاد دعا کنیم ... 

نگاهی می کنم و با کمال تعجب می بینم حاج آقا مجتهدی با بدنی بسیار لاغر، آن روبروی جمعیت بر روی تختی دراز کشیده اند و عمامه ای نیز بر سر ندارند ... ساکت و آرام، گویا به خواب رفته اند. احساس می کنم مجلس سخنرانی و مداحی، ایشان را اذیت می کند، و به خود می گویم چرا با این حال این مجلس را تعطیل نمی کنند تا ایشان استراحت کنند ...

ادامه نوشته

مناظره ی جالب علی بن موسی الرضا(ع) با عالم بزرگ مسیحی

 

از «حسن بن محمد نَوفَلی هاشمی» چنین نقل شده است:

 

زمانی که علی بن موسی الرضا(ع) بر مأمون وارد شدند، مأمون به فضل بن سَهل دستور داد تا علمای ادیان و متکلمین مثل "جاثَلیق" (عالم بزرگ نصاری)، "رأس الجالوت" (عالم بزرگ یهود)، "رؤسای صابئین" (منکرین دین و شریعت و خدا و پیامبر)، هِربِذ بزرگ (عالم بزرگ زردشتیان) و زردشتی ها، "عالم رومیان" و "علمای علم کلام" را گرد هم آورده تا گفتار و عقائد حضرت رضا و نیز اقوال آنان را بشنود. فضل بن سهل نیز آنان را فراخواند و مأمون را از حضور آنان مطلع نمود. مأمون دستور داد ایشان را نزد او ببرند. سپس بعد از خوش آمد گویی، به آنان چنین گفت: شما را برای امر خیری فرا خوانده ام، مایلم با پسر عمویم که از مدینه به اینجا آمده، مناظره کنید. فردا اول وقت به اینجا بیایید و کسی از این دستور سرپیچی نکند. آنها اطاعت کرده و گفتند: ان شاء الله فردا اول وقت در اینجا حاضر خواهیم بود.

 

نَوفَلی گوید: ما در نزد امام رضا(ع) مشغول صحبت بودیم که ناگاه «یاسر»، خادم حضرت رضا(ع) وارد شده، گفت: مولای من! امیر المومنین به شما سلام رسانده و فرموده: برادرت فدایت باد! علمای ادیان مختلف، و علمای علمِ کلام همگی نزد من حضور دارند، آیا تمایل دارید نزد ما بیائید و با آنان بحث و گفتگو کنید؟ و اگر تمایل ندارید خود را به زحمت نیندازید، و اگر دوست داشته باشید ما به خدمت شما بیائیم، برای ما مشکل نیست. حضرت فرمودند: به او سلام برسان و بگو متوجه منظور شما شدم، و ان شاء الله خودم فردا صبح خواهم آمد.

 

نَوفَلی ادامه داد: وقتی یاسر رفت، حضرت رو به ما کرده، فرمودند: نَوفَلی! تو عراقی هستی و عراقی ها طبع ظریف و نکته سنجی دارند، نظرت درباره ی این گردهمایی از علمای ادیان و اهل شرک توسط مأمون چیست؟ عرض کردم: می خواهد شما را بیازماید و کار نامطمئن و خطرناکی کرده است. حضرت فرمودند: چطور؟ عرض کردم: متکلمین و اهل بدعت، مثل علماء نیستند، چون عالم، مطالب درست و صحیح را انکار نمی کند، ولی آنها همه، اهل انکار و مغالطه اند، اگر بر اساس وحدانیت خدا با آنان بحث کنید، خواهند گفت: وحدانیتش را ثابت کن، و اگر بگویید: محمد(ص) رسول خداست، می گویند: رسالتش را ثابت کن. سپس مغالطه می کنند و باعث می شوند خود شخص، دلیل خود را باطل کند و دست از حرفَ خویش بردارد. قربانت گردم، از آنان بر حذر باشید؛ مواظب خودتان باشید! حضرت تبسمی فرمودند و گفتند: ای نوفلی! آیا می ترسی آنان ادلّه ی مرا باطل کنند و مجابم کنند؟! گفتم: نه بخدا، درباره ی شما چنین ترسی ندارم و امیدوارم خداوند شما را بر آنان پیروز کند.

 

حضرت فرمودند: ای نوفلی! می خواهی بدانی چه زمان مأمون پشیمان می شود؟ گفتم: بله. فرمود: زمانی که ببیند با اهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و با صائبین به عِبری و با زردشتیان با فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه ای از علماء به زبان خودشان بحث می کنم، و آنگاه که همه را مُجاب کردم و در بحث بر همگی پیروز شدم و همه ی آنان سخنان مرا پذیرفتند، مأمون خواهد دانست آنچه که در صدَدش می باشد، شایسته ی او نیست؛ در این موقع است که مأمون پشیمان خواهد شد. ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم (و هر نیرو و قدرتی، از جانب خداوند است) ...

 

بقیه در «ادامه مطلب»

 ***
ادامه نوشته