تأملی در کتاب خاطرات سید رحیم صفوی

به یکباره دیدم، طلبه ای دوان دوان خود را به من رساند و یک تکه کاغذ را از طرف آقای طاهری به من داد که در آن نوشته بود: «این فرمانده را معرفی نکنید، به هیچ وجه من قبول ندارم.» ...
بعد از اتمام جلسه به سراغ آقای طاهری رفتم و با یک عصبانیتی خطاب به ایشان گفتم: «آقای طاهری شما ما را مسخره کرده اید، مگر چند دقیقه پیش نگفتید که بروید فرمانده جدید را معرفی کنید.» ...
آقای عباسعلی روحانی، خطاب به من گفت: « این چه کاری بود که شما کردید؟ لشکر امام حسین(ع) را به ... کشیدید ...







به نام خالق لوح و قلم