این نویسنده شیوه و روش نوشتاری خود را سعی در اجرای همان شیوه و روش امام خمینی(ره) قرار داده است و همواره تلاش می نماید تا برای رد گفتار برخی دایگان مهربان تر از مادر این انقلاب و  برخی مدعیان پیروی از حضرت روح الله، ازسخنان حضرت امام استفاده نماید. اما دیده شده که درج نظریات حضرت امام، بعضا از سوی همین حامیان اصیل ولایت مطلقه ی فقیه! یکی از ویژگی های ضد ولایت فقیه شدن انسان ها به حساب می آید! امروز با درج سخنانی از حضرت امام پیرامون مردم و ولی فقیه می خواهم این سوال را مطرح نمایم که آیا خود امام ـ به عنوان بنیانگذار این نظریه ـ هم ضد ولایت فقیه بودند که برخی سخنانشان، امروز اینگونه در مظلومیت قرار دارد؟!
 
 
امام خمینی(ره) در پاسخ به یکی از سوالات خبرنگار ایتالیایی روزنامه لوتاکونتینوا درباره ی تمرکز قدرت در حکومت اسلامی می فرمایند :
 

« هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیما دربرابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد _ خود به خود _ از مقام زمامدرای معزول است و ضوابط دیگری وجود دارد که این مشکل را حل می کند. » (۱)

 

امام اصولا از همان ابتدا ولایت فقیه را توام با رای مردم می دیدند، زیرا مدام جملاتی را به زبان آورده اند که نظریات مردم را بر همه چیز حتی نظر خود ـ به عنوان یک ولی فقیه ـ ترجیح داده اند و مقبولیت مردمی رهبر را معیار بر مشروعیت او قرار داده اند:

 

«ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم . و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم . ما تابع آراي ملت هستيم . ملت ما هر طور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم . ما حق نداريم . خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است ، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم . بله ممكن است گاهي وقتها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم ؛ تقاضاي متواضعانه ، تقاضايي كه خادم يك ملت از ملت مي كند. » (۲)

 

« ... اگر ما فشار آورديم به اينكه آقا راي بدهيد ، حتما بايد به اين مسئله راي بدهيد آن وقت البته هم به ما اشكال است هم به آنها. اما اگر به دست مردم داديم و گفتيم آقا مسئله اين مسئله است ... شمايي كه خلاف اين را مي گوييد ديكتاتور هستيد و مي خواهيد به ما تحميل بكنيد. ديكتاتوري اين است كه برخلاف مسير ملت ، برخلاف راي ملت ، يك چيزي به زور گردن ملت بگذارند. » (3)

 

امام حتی با کوچکترین خطای رهبری، ولایت او را ساقط می دانند:

 

«اگر فقیهی یک مورد دیکتاتوری بکند، از ولایت می افتد.» (4)

 

 

این معنا چندبار دیگر در کلامشان آمده است تا حکم بودن آن مورد تردید قرار نگیرد:

 

 « فقیه اگر پایش را(کج) بگذارد اگر یک گناه صغیره هم بکند، از ولایت ساقط است.»

 

« فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند، اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند این فقیه دیگر ولایت ندارد» (5)

 

 

امام آینده نگری عجیبی داشتند و حتی رهبری بعدی خود را نصیحت نیز کرده اند و کوچکترین لغزش او را ننگ ابدی دانسته اند:

« وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری ... آن است که خود را وقف در خدمت اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه ای است و مقام والائی، بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر در پی دارد.» (6)

 


پاورقی:

1_ صحیفه امام جلد 5، ص 409

2_ صحيفه امام ؛ ج 11 ، ص 34

3_ صحيفه امام ؛ ج 9 ، ص 528

4_ کلمات قصار، پندها و اندرزها، ص 119

5_ همان

6_ وصیتنامه سیاسی الهی.