دانشجو! دانش کو؟

 


در میان این همه دانشجوی بی مدعی! افرادی هستند که خیال می کنند که از روزی که به دانشگاه دوقوزآباد ممسنی! رفته اند دست انیشتین را هم از پشت بسته اند و برای دیگرانی که احساس می کنند مدرکی ندارند، ادا و اطوار در می آورند! جالب است که دو تا کتاب هم مطالعه نکرده اند و از مسائل روز و حتی عامیانه ترین دانش ها هم بی خبرند ...


 

امروز 16 آذر، روز دانشجو است. تاریخچه ی این روز بر می گردد به یک قیام دانشجویی بر ضد رژیم شاهنشاهی و شهادت چند دانشجو در این قیام، که متاسفانه گروه معلوم الحالی خیال می کنند این روز برای اعتراض به انقلاب اسلامی، گرامی داشته می شود! به بررسی این مسئله کاری ندارم و نمی خواهم اصلا به خود این روز بپردازم. فقط دنبال بهانه ای می گشتم که در مورد "دانشجویان امروزی" بگویم و چه بهانه ای بهتر از امروز. دانشجویان امروزی چند دسته اند:

 

1_ آنها که طبق روال معمول و طبق اصولی که از 5_6 سالگی با ورود به مهد کودک و دبستان با آن آشنا شده اند، یعنی بر اساس اجبار و عادت جامعه، پس از مرحله ی دبیرستان وارد دانشگاه می شوند.

 

2_ آنها که از کودکی، عشق تحصیل و علم و رسیدن و طی نمودن مدارج و پله های ترقی دارند و می خواهند آدم مفیدی برای جامعه باشند.

 

3_ آنها که به دنبال همه چیز هستند الا تحصیل و علم: رهایی از دست محدودیت های مدرسه ای، رهایی از دست زورگویی پدر و مادر، تجربه ی سیگار و مواد مخدر و ...، تجربه ی رفیقان جورواجور از جنس موافق و مخالف!، عشق و عاشقی، شرکت در تجمعات اعتراض آمیز، گرفتن یک مدرک براساس چشم و هم چشمی یا برای بالا بردن اعتبار خود در جامعه، خالی کردن عقده های شخصی و و و.

 

نمی خواهم دانشجوی امروزی را نا امید کنم یا ارزش کار او را نادیده بگیرم. اما حقایقی را هم نمی توانم نادیده بگیرم. در کشور ما رفتن به دانشگاه از نوع اول و سوم بسیار رواج دارد و در نوع دوم آن اگر نگوییم هیچگاه، شاید به مقدار اندک هم در داخل عملی نمی شود و کمبود امکانات و نبود هیچگونه تضمینی برای دانشمند بودن، مشکلات عدیده ای را ایجاد می نماید. چرا که در این جامعه (که من و شما درستش کرده ایم) پیش از آن که علم و دانش اهمیت داشته باشد، "مدرک و اعتبار و رابطه" اهمیت دارد. این نگارنده جوان دانشمندی را می شناسد که هم اکنون در سن 26 سالگی دانشجوی دوره ی دکتری در یکی از دانش های هسته ای است و هنوز برای انجام پروژه ها و تحقیقاتش از دارا بودن یک رایانه ی شخصی بی بهره است و از نظر مالی در مضیقه ی فراوان می باشد، به طوری که تایپ برخی از این تحقیقات را بر عهده ی حقیر _ که از رایانه استفاده می کنم _ قرار داده است! طبیعتا این فرد فعلا به فکر دانش است و از زندگی چیزی جز درس و بحث و کار علمی نباید بخواهد. این می شود که هنوز ازدواج نکرده و به دنبال کار آبرومندی می گردد. این فرد البته نمونه ای از عالمان متواضع است که اینگونه زندگی می کند، اما در میان این همه دانشجوی بی مدعی! افرادی هستند که خیال می کنند که از روزی که به دانشگاه دوقّوز آباد ممسنی! رفته اند دست انیشتین را هم از پشت بسته اند و برای دیگرانی که احساس می کنند مدرکی ندارند، ادا و اطوار در می آورند! جالب است که دو تا کتاب هم مطالعه نکرده اند و از مسائل روز و حتی عامیانه ترین دانش ها هم بی خبرند. در حالی که خود می دانند دانشگاه رفتنشان برای چه بوده و از چه فهم و شعور پایینی نسبت به یک کاگر ساده برخوردارند، اما اگر تا دیروز با الفاظ "آقا" و "شما" و ... برای یک دیپلمه استفاده می کردند، امروز چون دانشجو هستند دیگر "تو" گفتن ها و نصیحت کردن هایشان از موضع برتری قطع نمی شود!

 

 

 

خیال می کنند که فرق انسان ها به این مدرک های کذایی است که ارزش آنها _ در بازار سیاه _ تنها چند میلیون تومان است! کسی نیست به اینها بگوید این مدرکت به چه کارت می آید و اصلاً می تواند تو را از یک سرماخوردگی عادی نجات دهد؟ فکر می کنی وقتی رو به موت شدی عزرائیل از تو می پرسد که مدرکت چیست؟! و اگر لیسانس هستید پس «اُدخلوها بسلام آمنین»!(1) اگر سیکل هستید پس «فی الدرک الاسفل من النار»!(2) نه عزیز من! وقتی که ان شاء الله! با این فساد و فحشا و پارتی بازی های این دنیا که امثال شما از همین مثلاً دانشگاه! پدید آورده اید، به جهنم هدایتتان کنند، خودتان به زبان می آیید و می گویید: «از نمازگزاران نبودیم، و بینوایان را غذا نمی دادیم، با هرزه درایان هرزه درایی می کردیم، و روز جزا را دروغ می شمردیم، تا مرگ ما در رسید.»(۳)

 

البته قطعا دانشگاه سودهای فراوانی برای جامعه دارد و سطح آگاهی ها را افزایش می دهد. اما ملاحظه بفرمایید به قدری این دانشگاه و بخصوص مدرک را بزرگ کرده اند که همه چیز یک جوان شده همین. یعنی ازدواج، کار، صحبت کردن، راه رفتن، حتی تفریح کردن هم تحت تاثیر این معضل قرار گرفته. از ابتدای دبیرستان به او می گویند "باید برای کنکور بخوانی". به جای تدریس مفهومی درس، می روند به سراغ زدن تست های کنکور و دستور برای حفظ حاشیه های کتاب! این می شود که جوان برای فرار از این فشار سنگین هم که شده به سوی پارک ها و پارتی ها و مسائل دیگر که لزومی نمی بینم بگویم می رود. در سطح شهر هم که نه مکان تفریحی هست و نه مکان آسایش(بیشتر منظور تهران است)، هر چه هست یک مشت مردم عصبی با ماشین های دود کننده و سر و صداهای فراوان. پدر و مادر فقط و فقط درس را می شناسند و معلم ها _ و مدیر مفت خور دبیرستان که جز پول چیزی حالیش نمی شود _ آن دانش آموز بیچاره را با حرفهای تکراری و اجبارهایشان سلاّخی می کنند!

 

از این طرف مسئولین می آیند و و با افتخار تمام اعلام می کنند که "بالای 60 درصد از دانشجویان ما دختر هستند و الان چند میلیون دانشجو داریم!" نمی دانند که این از بدبختی روزگار است که پسرها در خانه مانده اند و دخترها به بیرون می روند. مرد و زن جایشان عوض شده. از آن طرف پسرها هیچ امیدی به دانشگاه ندارند، نه اینکه خیلی دخترها باهوش و با استعداد شده اند! حالا با آمار بالای فارغ التحصیلان دختر می خواهند چه بکنند؟ دانشجوی معدن که دختر است می خواهد اکتشاف بکند؟ برود با مردها بنشیند و بررسی یافت معدن در تپه های شیراز را بکند؟! خب، همین می شود که امروز رابطه ی زن و مرد که هیچ، نگاه و حتی لمس یکدیگر هم عادی شده است!!! لابد وقتی دستمزدها برای یک زن کم است و بیکاری هم فراوان، توقع کار یدی از او دارند؟!

 

مگر مولای متقیان علی علیه السلام نفرمود: «کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش ...»؟(۴) این سخن مربوط به 1400 سال پیش نیست، مربوط به همین حالاست. حالا خانم فمینیست! بیا و بگو این چه دینی است که ما را محدود کرده. خب بیچاره! اینها برای خودت است، بعد هم می آیی از آزار و اذیت و تجاوز و رعایت نشدن حقوق زنان می گویی. هم خدا را می خواهی و هم خرما را؟!

 

یک پارچه نوشته ی معنا دار از سوی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر 

 

جالب است که امروز، هم روز دانشجو است و هم روز جهانی کودک! این هم شاید از حواشی جالب آگاه کننده ای باشد که امسال "کودک و دانشجو" در یک روز گرامی داشته می شوند! به شما دانشجوی عزیز بر نخورد، اما لااقل کسی که دانشجو است بداند که برای چه وارد این مکان مقدس شده است و چرا اسمش را دانشجو نام نهاده اند؟ اول برود خود را بشناسد که هیچ فرقی با بقیه ندارد و اگر علم و سوادی هم دارد به خاطر استعداد و هوش بی نظیر او نیست. آنهم در این دانشگاه هایی که با پاچه خواری و رابطه خیلی راحت نمره می دهند! این را آویزه ی گوش خودتان کنید که خیلی ها هستند که از شما با استعدادترند، اما امکان دانشجو شدن را ندارند یا اصلا تصور می کنند که در حال حاضر دانشجو شدن راه حل اصلی برایشان نیست. کسی باید بیاید و این استعدادهایی که مثلا سایت وزارت کشور را از روی بیکاری هک می کند، بشناسد و ببیند که از این استعداد فوق العاده و کم نظیر در کجا می تواند استفاده کند. نه اینکه مدام به او بگوید تو باید به دانشگاه بروی ولاغیر! در همین زمینه یIT  جوانان مستعد و کوشای فراوانی داریم که وقت خود را با هک کردن ها و آزارهایی که از روی بیکاری و برای تفریح انجام می دهند، تلف می کنند و کسی نیست که به داد اینها برسد.

 

این هم سهم ما از گرامیداشت روز دانشجو!

 


پی نوشت:

1_ با سلامت و امنیت در آنجا داخل شوید. (حجر/ 46)

۲_ در پست ترین درجات جهنم. (نساء /145)

۳_ مدثر/ 43 تا 47

۴_ نهج البلاغه/ نامه 31