دل نوشته ای در حاشیه ی اتهام یک نظر دهنده به مسئولین نظام
روز گذشته یک فرد به ظاهر نامشخص ـ و تا حدودی آشنا برای نگارنده ـ نظری را به ثبت رسانیده بود که از نمایش آن در داخل وبلاگ خودداری نمودم. زیرا نیاز به شرح بسیط و اختصاصی برای وی داشت، اما امکان جواب دادن بدلیل نبودن نشانی وی وجود نداشت. این نظر دهنده ی محترم که بدون هیچگونه ایمیل، وب سایت و اسم مشخصی و با معرفی خود تحت عنوان "بی نام" 7_ 8 سطری را تنها به تهمت زنی بر علیه تمامی مسئولین نظام پرداخته و نکاتی غیر قابل باور را مطرح نموده است که حتما نیاز به توضیحاتی در اشاره به آن دارد.
قبل از آن توصیه می شود: اگر واقعا این فرد نظر دهنده، یا آن دسته از کاربران محترم که صرفا اتهاماتی را مطرح می نمایند که منحصر به شخصیت نویسنده ی وبلاگ و یا موارد اتهامی نسبت به مسئولین است که عموم مردم در جریان امر نیستند و نیاز به توضیحات خصوصی دارد، با درج نشانی ایمیل یا وب سایت خود یا ارسال نظرات خصوصی، نوشته هایشان را ارسال نمایند.
از آن جایی که نظرات آن فرد بی نام [خودش را "بی نام" معرفی نموده است]، چیزی جز خدشه دار نمودن هدف این وبلاگ در اطلاع رسانی درمورد سختی های دوران جنگ و نیز زندگی رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس نیست، توضیحاتی ضروری در باب زندگی مسئولین و فرماندهان دوران دفاع مقدس و نیز اتهامات ناروا و دشمنی اصلی با این وبلاگ به ذهنم آمد که در این مقال بدان می پردازم:
سخن را با این کلام مولای متقیان حضرت علی علیه السلام آغاز می کنم که فرمود:
«ای مردم! آن کس که از برادرش، اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکَنَد و تیرها به خطا می رود؛ سخن نیز چنین است. درباره کسی چیزی می گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.
بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
(پرسیدند: معنای آن چیست؟ امام(ع) انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:) باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم.» (1)
این سالهای پس از دوران سازندگی، رسم بر این شده است که تهمت و افترا به مسئولین کشور نقل محافل عمومی و خصوصی مردم گشته است. همواره از یک منبع نامعلوم که سر منشاء دلخوری های سیاسی نیز در آن یافت می شود یک شایعه در مورد فلان مسئول مملکت رواج می یابد و ظرف مدت کم، از یک کلاغ به چهل کلاغ تبدیل شده و ناگهان کل مملکت و مسئولین زیر سوال می روند. در این میان عده ای غرض ورز نیز پیدا می شوند که دوست دارند هرآنچه که خبر منفی برای نظام جمهوری اسلامی است را با بزرگ نمایی هر چه تمام تر در بوق و کرنا کنند. از این رو در میان دانشجویان و جوانانی که احساسات پاک به همراه حس کنجکاوی و جواب خواهی در آنها نمو یافته است حضور می یابند و حق و باطل را با استادی تمام در هم می آمیزند تا همه چیز برای آن جوان از همه چیز بی خبر "واقعی" جلوه کند. چندی پیش بود که مغالطات استادانه ی یکی از این افراد غرض ورز را در یکی از پرآشوب ترین دانشگاه های کشور می شنیدم و نمی دانستم جوانانی که این خبرهای جدید و مثلا محرمانه! را می شنوند، صرف اینکه تا به حال نشنیده اند آنرا واقعی می پندارند یا آنکه خود نیز در تحقیق و مشاهده ی حقیقت می کوشند؟ به قدری این افراد سخنور! در کار خود استادند که ابتدا از آن چیزی که طرف مقابل خوشش می آید سخن می گویند و مثلا از راه اعتقادات مذهبی وارد فکر افراد می شوند. گفتار خود را حقیقت آن چیزی که خداوند گفته و حالا توسط مسئولین جمهوری اسلامی به اغفال گرائیده! معرفی می نمایند و بعضا با غیب گویی های کاذب در صدد تسخیر قلب ساده دلان بر می آیند. حال نمونه ی این رفتار را از سوی آن نظردهنده ی خاص مشاهده نمودم. این فرد علنا دروغ هایی را با واقعیت هایی در آمیخته که یک خواننده ی معمولی گمان می برد که همه ی حرف وی صحیح است. به ابتدای نوشته و سخنان پر معنای امیر مومنان علی(ع) باز می گردم که حقیقت را آنچه که انسان "می بیند" و بطالت را آنچیزی که انسان "می شنود" معرفی فرموده است. در مورد زندگی مسئولین کشورمان که نظردهنده ی بی نام، اتهاماتی را مطرح نموده نیز اینچنین است. شایعات بسیارند، اما آن چیزی که برای خود نگارنده مسجل گشته است این است که غالب اتهامات، کذب محض است. آن زمان نمی توانستند به امام خمینی(ره) در مورد خانه اش اتهام بزنند چرا که همه مردم، آن منزل محقر در جماران را دیده بودند و زندگی امام را همین گونه می دانستند که دیده اند. به سراغ شاگردان امام آمدند و از همان زمان اتهاماتی را به آقایان آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی وارد ساختند. ریشه ی تمامی اتهامات نیز در درجه ی اول به "منافقین" و بعد به رسانه های بیگانه باز می گشت. امام بزرگوار در همان ایام پاسخ شایعه پراکنی های این افراد را در مورد زندگی شخصی آیت الله خامنه ای چنین فرمودند:
«این آقایانی که می گویند که زمان شاه بهتر بود، آقای خامنه ای را می گویند از شاه ظالمتر است! آقای خامنه ای را می گویند که اموال این ملت را در داخل و خارج دارد می چاپد و بیشتر از زمان شاه ایشان دارد می چاپد! این مسئله را می گویند! می توانند مقایسه کنند ما بین رئیس جمهور فعلی ما و رئیس جمهور قبل از ایشان با رؤسای جمهور تمام دنیا و با سلاطینی که به مال و جان مردم آن طور تعدی می کنند؟ مقایسه می شود کرد؟! من برای آنهایی که چشم و گوششان را هوای نفس بسته و مرضهای داخلی خودشان را نمی توانند ببینند، این مطلب را می گویم. اگر می گویند این طور است خوب، اعلام کنند. املاک و _ عرض بکنم که _ کاخها و ویلاها و امثال اینها را اعلام کنند که ایشان این قدر تهیه کرده است یا مشغول است [تهیه کند].» (2)
واقعا اگر این نظردهنده ی محترم با غیب گویی فراوان! ادعا می کند که مسئولین یا سرداران کشور منازل 3000 متری دولتی دارند!، بقول حضرت امام(ره) بیاید و با نشانی دقیق معرفی کند و تصاویرش را هم منتشر کند و بگوید اینهاست! اینکه هر کسی هر چه که خواست زبانش را یا قلمش را بکار ببرد و بگوید یا بنویسد، بسیار آسان است، چنانچه این نگارنده نیز می تواند ادعا کند که نظردهنده ی مذکور خود از جمله دارندگان باغ ها و ویلاهای گرانقیمت در شمال غربی تهران است و اینها را یک شبه بدست آورده است. اما مهم اثبات این ادعاهاست و اینکه به شنیدن اعتماد می کنیم یا به دیدن؟ البته اینکه افکار ایشان با افکار رسانه های بیگانه و منافقین یکی است و ممکن است خود یکی از آنها باشد هیچ تردیدی نیست. زیرا ادعاهای وی دقیقا عین ادعاهای امروزی آنان است. وقتی امری به این واضحی (که فرد با چشم خود دیده و) با سند و مدرک و درج تصویر توسط نویسنده ی آن به اثبات می رسد، برای این نظردهنده قابل قبول نیست، چگونه ما باید شنیده ها و خیالات وی را که تنها اتهاماتی بیش نیست باور کنیم؟
چند وقت پیش تصاویری در وبلاگ "یک خبرنگار" از منزل آقای الهام دیدم که برایم جالب بود. اتفاقا اینها برای من منتقد آقای الهام(که به کارهایش منتقدم و نه به افکارش) بسیار قابل باور است، اما حتما اینها نیز از دید شما دروغی آشکار است! چرا که الهام هم سمتی در نظام جمهوری اسلامی دارد. از دید شما فرقی نمی کند که هاشمی باشد یا احمدی نژاد یا الهام یا ولایتی! همه و همه یکجور هستند و همه به جرم اینکه در نظام جمهوری اسلامی هستند پس وضعیت زندگیشان چنین است و چنان است!
حال که سخن به اینجا کشید بگذارید یک چیزهایی را نیز با صراحت بیان نمایم. بنده یقین حاصل کرده ام که این وبلاگ و نویسنده ی آن دشمنی الاّ منافقین مزدور ندارد. چندی بود که فکرم بسیار مشغول بود و احساس می کردم از سوی خودی ها و بالاخص احمدی نژادی ها مورد تهمت و تهدید قرار می گیرم. هر چند این مسئله تا حد زیادی صحیح بوده است اما امروز می خواهم بگویم که احساسم _ در مورد دشمنی و نابودی ام از جانب آنها _ تا حد زیادی غلط بوده است. با دیدن تهمت های این فرد _ که در اصل تهمت به هدف اساسی این وبلاگ است _ برایم اثبات شد که دشمن من تنها و تنها منافقین و جاسوسان آمریکایی هستند. اقرار می کنم که در دوستان طرفدار احمدی نژاد همگی حاضر به صحبت با بنده شدند و سخنان را شنیدند و در خیلی از موارد احترام گذاشتند و حتی خیلی از نواقص را پذیرفتند. البته باز هم تاکید می کنم، عده ی اندکی که از روی تعصبات، هیچگونه سخنی را نمی شنوند هم وجود دارند اما اکثر این دوستان واقعا در این مدت رفیق و هم صحبت خوبی شدند.
نمی دانم چرا بعضی ها گمان می کنند که اختلافات ما با احمدی نژاد، بخاطر افکار مذهبی وی و یا پایبند بودنش به آرمانهای نظام است؟ و بعد هم ما را در خط خود جای می دهند!
یکی از احمدی نژادی های سابق، خود نگارنده است! کسی که واقعا رای دادن خود به احمدی نژاد را چیزی جز یک تسخیر قلب الهی نمی دانست. بگذریم که بعد از انتخابات چه اتفاقی از جانب احمدی نژاد افتاد و چه اصولی فراموش شد (و منتقدش شدیم)، اما حقیقت مطلب این است که اگر قرار است بین منتقدین بی انصاف و بی وجدان نظام که هر روز آرزوی سقوط نظام جمهوری اسلامی را در سر می پرورانند، و رئیس جمهوری فعلی ایران _ که شدیدترین انتقادات را به وی وارد کرده و باز هم می کنم _ یکی را انتخاب کنم، قطعا آن فرد، همین "محمود احمدی نژاد" است. اگر وجود عناصر مزدور منافق که به فرموده ی حضرت امام، مرضهای داخلی خودشان را نمی بینند با حضور احمدی نژاد در راس ریاست جمهوری به آتش کشیده خواهد شد، پس آرزو می کنم همین احمدی نژادی که خیلی از کارهایش را نمی پسندم، تا روزی که اینها به خاک سیاه بنشینند در راس نظام باقی بماند. می خواهید بنده را هم رادیکال یا هر چه که دوست دارید بنامید، اما می دانم که این روزها حتی وزیران مشخص العمل در دولت اصلاحات هم لب به سخن گشوده اند و بخاطر ترس از حمله ی آمریکا به ایران دفاع از احمدی نژاد را لازمه ی مبارزه با این حادثه می دانند. و به قول "ع. ط": «تردیدی نیست، مفسران خبری که از واشنگتن و صدای آمریکا بوی کباب به مشام جانشان رسیده است و برای فرو پاشی جمهوری اسلامی روزشماری می کنند، نمی توانند افق پیش رو را درست ببینند. بوی کباب و مهمتر از آن دود کباب راه دل و دیده را بر آنان بسته است. ندیده اند که چگونه عراق بر بنیاد دو دروغ اشغال شد؟» (3)
و اینها خوابی آشفته برای ایران دیده اند و گمان می کنند که مردم خیلی راحت جلویشان فرش قرمز پهن می کنند و نظام را دودستی تحویل بوش و اعوان و انصارش می دهند! مزدورانشان در داخل از هر خبط و خطایی هم بهره می جویند تا کلیت نظام را زیر سوال ببرند و به مردم بگویند که هر چه بلا سرتان می آید بخاطر نظام اسلامی تان است! اما مگر نه این است که برای اصلاح یک جامعه ابتدا باید خودمان را اصلاح کنیم؟
و در آخر هم سخنم را با این کلام مولا علی علیه السلام به پایان می رسانم:
«ای مالک بدان! مردم از گروه های گوناگونی می باشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد، و هیچ یک از گروه ها از گروه دیگر بی نیاز نیست.» (4)
پی نوشت ها:
1_ نهج البلاغه، خطبه 141.
2_صحیفه امام، ج 16، ص 134
3_ مهاجرانی: الان باید از احمدی نژاد حمایت کرد
4_ نهج البلاغه، نامه 53
به نام خالق لوح و قلم