(تواضع مثال زدنی امام خمینی(ره
انتقاد از برنامه های خبری رادیو ـ تلوزیون بخاطر نشان دادن مداوم امام
بسم الله الرحمن الرحیم
من نظری به دیگران ندارم، راجع به خودم می گویم، از این وضع رادیو ـ تلوزیون خوشم نمی آید. واقع آن است که آن قدر که پابرهنه ها به رادیو _ تلوزیون حق دارند، ما نداریم. این یک واقعیت است و تعارف نیست؛ واقع این است که آنها این نظام را درست کرده اند و این نهضت را به وجود آوردند؛ همین جمعیت هستند که پیروزیها را به دست آوردند؛ از قشر بالا کسی در این مسئله حقی ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شرکت داشته ایم، اما حق با آنهاست. من مدتهاست که وقتی می بینم رادیو ـ تلوزیون را هر وقتی بازش می کنم از من اسم می برد، خوشم نمی آید. ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شرّ کارها نظارت کنیم. ولی اینکه تمام کارها دست ما باشد، رادیو _ تلوزیون دست ماها باشد، اما آن بیچاره ها که کار می کنند هیچ چیز دستشان نباشد، ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد، به نظر من این صحیح نیست. من گفته ام که آن چیزهایی که مربوط به من است گفته نشود، من با آقایان کاری ندارم. البته در بعضی مواردی که لازم می شود چیزی گفته شود _ که آن هم با تشخیص خود من است _ در رادیو گفته و یا در تلوزیون [نشان داده] شود مضایقه ندارم، مثلا عید فطر، عید قربان، تنفیذ رئیس جمهور، اینها مسائلی است، اما مابقی، مثل ملاقات امروز من با شما که با هم صحبت می کنیم، این دیگر در رادیو _ تلوزیون گفتن ندارد که رادیو بگوید، تلوزیون بگوید، رادیو چند دفعه، تلوزیون چند دفعه، این کارها مردم را خسته می کند هیچ محتوا هم ندارد. من و شما صحبت می کنیم و همین طور دیگران؛ یعنی دیگران با من صحبت می کنند، آنها را من قطع می کنم. و همین طور آن چیزهایی که الآن در تلوزیون موجود است؛ مثلاً اول خبر که می خواهد شروع کند عکس مرا می گذارند، آن را بردارید، و اگر کسی از شما سوال کرد بگویید فلانی گفته است.
[آقای محمد هاشمی، مدیر عامل رادیو _ تلوزیون اظهار داشت: شما در قلب مردم جا دارید. و امام فرمودند:]
قلب مردم در غیر از اینهاست. مسئله اینها نیست، ما سابقاً با مردم تماس داشتیم و به آنها ارادت داشتیم و مردم به ما لطف داشتند، ولی این طور نبود که ما رادیو _ تلوزیون داشته باشیم، آن باب دیگری است. در هر صورت بعضی مواردی که لازم است مانعی ندارد، در غیر آن موارد، من میل ندارم، دیگران خودشان می دانند.
یادنامه امام درباره اشعارشان و تذکرات اخلاقی
بسمه تعالی
عاقبت اصرار مکرر فاطی(1) غلبه کرد، و من از این چاه خشکیده برای خاطر او چند دَلوی آب گل آلود کشیدم. من نه شاعر بوده و نه هستم؛ و نه دعوی آن دارم. اکنون که به سن کهولت رسیده و اگر فی المثل چیزی داشته ام ته کشیده، و با دفتری سیاه و کوله باری از گناه به درگاه او _ جلّ و علا _ به امید بخشش و رحمت رو آوردم، اعتراف دارم که نقطه ی سفیدی در نامه ی عمل ندارم؛ چون حسنات تخیلی و طاعات صوری ام سیّئاتی است که از حد خودپرستی و خودخواهی فراتر نرفته و حجابهای ظلمانی، وساوس شیطانی بوده؛ ظلمات بعضها فوق بعض (2) که باید از آنها بیش از معاصی استغفار کنم، و از خود و عمل خود مأیوسم، لکن از فضل خدای متعال و رحمت او _ جل و علا _ مأیوس نیستم و به رحمت و نعمت واسعه ی او امید بستم.
و تو ای دخترم! به خود آی، و از خود سفر کن؛ یا لااقل به خیال سفر باش. و بدان آنچه شنیدیم از طبلی میان تهی بوده؛ و آنچه گفتیم لقلقه ی لسان. خداوند به رحمت خود تو را یاری دهد که چون نویسنده، عمر را صرف لایعنی(3) نکنی.
تاریخ 29 شعبان 1405
روح الله الموسوی الخمینی
پی نوشت:
1_ فاطمه طباطبایی، همسر آقای سید احمد خمینی.
2_ بخشی از آیه ی 40 سوره نور: «تاریکیها[یی که] برخی از آن، بالای برخی است».
3_ بیهوده.
به نام خالق لوح و قلم