آغاز نبرد        

عقربه های ساعت، 4:30 را نشان می دهد. نیروهای سوارشناور به آرامی به سوی ساحل خودی در حرکت هستند. سرنشینان قایق فرماندهی، مسئول اطلاعات و عملیات قرارگاه نوح و ... با چهره های نگران در کنار بویه 8 پهلو گرفته اند و افسرده خاطر در حالی که شاهد بازگشت نیروها هستند، خیره به این سو و آن سوی دریا نگاه می کنند.

 

 

 

در همین حال ناگهان شنود خودی در سنگر فرماندهی قرارگاه نوح خبری از دشمن ارائه می دهد به این مضمون که: « روی اسکله العمیه بین نیروهای عراقی و نیروهای مهاجم درگیری است.»

برادر علایی فرمانده قرارگاه مقدم عملیاتی نوح بلافاصله این خبر را به اطلاع برادر ابوشهاب که در کنار بویه 8 به سر می برد، می رساند. وی بی درنگ به مسئول اطلاعات و عملیات لشکر دستور می دهد یک بار دیگر به سوی اسکله برود تا اطلاعاتی کسب کند. شناور برادر موسوی هنوز فاصله چندانی طی نکرده که همه حاضرین در کنار بویه 8 شلیک پیاپی چند تیر رسام را از سوی اسکله العمیه مشاهده می کنند. ولی خیلی زود قطع می شود.

 

از این زمان به بعد در عقب کشیدن نیروها تردید ایجاد می شود و این احتمال که ممکن است نیروهای خودی به بالای اسکله رسیده باشند، قوت می یابد. ولی چون قرار است در صورت تحقق چنین امری نیروهای غواص برای اطلاع دیگران کلت منور شکلیک کنند و این مسئله تحقق نیافته است، لذا شک هنوز به قوت خود باقی است.

 

صدای تیراندازیهای پراکنده به گوش  می رسد، ولی چون تداوم ندارد، اطمینان لازم نسبت به درگیری با دشمن جلب نشده است. بیشتر تصور می شود عراقیها به دلیل مشکوک شدن اقدام به تیراندازی کرده اند. با این حال دستور توقف عقب نشینی نیروهایی که با قایق والفجر به ساحل نزدیک می شوند، صادر می گردد و به آنها تاکید می شود که خود را سریعا به بویه 8 برسانند و با سوار شدن در قایقهای عاشورا آماده حمله باشند.

 

ساعت 4:50؛ هوا نسبتا روشن شده است و شبح اسکله از بویه 8 بخوبی دیده می شود. در این زمان برادر موسوی با ارسال خبر درگیری روی اسکله العمیه، موجب هیجان و شادی خاصی می شود.

در همین اثنا بار دیگر صدای شلیک رگبار مسلسل و توپهای هوایی از سمت اسکله بگوش می رسد. لحظاتی بعد حریق حجیمی در وسط اسکله بر همه تردیدها پرده می پوشاند و قطعیت درگیری بین رزمندگان و دشمن آشکار می شود.

 

اعلام رمز عملیات

با محرز شدن درگیری در روی اسکله، برادر حسین علایی ( فرمانده قرارگاه نوح) ضمن فراخوانی کلیه شبکه های بی سیم، رمز عملیات را به شرح زیر قرائت می کند:

 

بسم الله القاصم الجبارین. حسبنا الله و نعم الوکیل. با توکل بر خداوند بر دشمن حمله ببرید. با تمام قوا به دشمن حمله ببرید.

 

به دنبال اعلام رمز عملیات، دستور حمله سوارشناورها به سوی ترمینال نفتی العمیه صادر می شود. رزمندگان متعاقب دریافت این دستور از طریق بی سیم، بانگ الله اکبر سرداده، در حالی که شادی وجودشان را فراگرفته است، با سرعت میان امواج پرتلاطم به سوی اسکله حرکت می کنند.

ساعت 5:20؛ علی رغم گذشت یک ساعت از حضور غواصان روی اسکله، جنگ و گریز میان رزمندگان با دشمن فراگیر نشده و نیروهای خودی با تهدید جدی دشمن مواجه نشده اند، زیرا هنوز برای بسیاری از سربازان عراقی، حمله رزمندگان در آن ساعت باورکردنی نیست.

 

غفلت دور از انتظار دشمن باعث شده است فرمانده گروهان غواصان ضمن سازماندهی نیروها و تقسیم آنها به تیم های کوچکتر، در حالی که از مهمات نفرات کشته شده عراقی استفاده می کنند، با حداقل تلفات گام به گام از منتهی الیه شمالی اسکله ( پدهلیکوپتر) عبور کنند و تا اواسط اسکله را پاکسازی نموده، به سمت جنوب که مرکز فرماندهی نیروهای عراقی در ساختمان نیمه مخروبه موسوم به هتل است، بروند.

 

رزمندگان غواص به پیشروی خود تا بریدگی میان اسکله ادامه می دهند، اما عبور از بریدگی کار آسانی نیست. آنها باید از روی پلی نفررو که بسیار لغزنده و نا متعادل است، رد شوند. این اقدام باید در حالی انجام پذیرد که دشمن از آن سوی پل با توجه به تسلطی که دارد، حجم آتش سنگین سلاحهایش را متوجه تنها راه ارتباطی با جنوب اسکله کرده و توانسته است به طور کامل مانع پیشروی رزمندگان به مرکز فرماندهی شود. همچنین تعدادی دیگر از نیروهای دشمن با استقرار در پشت تیربارها و توپهای 57 میلی متری  هوشیارانه مراقبند تا قایقهای کمکی را هدف قرار دهند.

 

در چنین اوضاعی با آنکه غواصان از پیروزی به دست آمده مسرور هستند، اما نگرانی در چهره شان موج می زند. آنان نمی خواهند دستاوردهای چنین فتح عظیمی را صرفا به دلیل بی خبری سایر نیروهای پشتیبانی (سوارشناورها) که به علت خرابی بی سیمها ارتباط متقابل قطع شده است، از دست بدهند. ضمن آنکه توان نیروهای غواص به خاطر فعالیت زیاد تحلیل رفته است.

 

حضور فرشته های نجات

ساعت 5:30 را نشان می دهد. درگیری بتدریج شدت بیشتری می یابد. تمام آتش سلاحهای دشمن به سوی غواصان متمرکز شده است. ناگهان اوضاع دگرگون می شود و هیاهوی شادی جبهه شمالی اسکله را در بر می گیرد، زیرا غواصان شاهد نزدیک شدن قایقهای تندرویِ مزین به پرچمهای رنگارنگ الله اکبر، یا حسین(ع) و... هستند.

 

یکی دو نفر از غواصان که کنار اسکله موضع گرفته اند، با روشن و خاموش کردن چراغ قوه های خود سعی می کنند تا توجه سکانداران و سوارشناورها را به خود جلب کنند. اما آنها به خیال اینکه اینها نیروهای عراقی هستند، به طرف غواصان تیراندازی می کنند. کالیبرها را به طرف آنها گرفته اند و پی در پی شلیک می کنند. با این حال رزمندگان خوشحالند و می گویند: حالا اگر کشته هم بشویم، طوری نیست.

 

بدین ترتیب سلامت نیروها بیش از پیش مورد تهدید قرار گرفته است. از یک سو آتش سلاحهای دشمن متوجه آنهاست و از سوی دیگر مورد هدف ناخواسته نیروهای خودی قرار گرفته اند. معاون اطلاعات و عملیات لشکر توصیه می کند تا غواصان جان پناههای مطمئن تری برای خود در نظر بگیرند. با این دستور، نیروها برای در امان ماندن از اصابت گلوله های توپ 106 میلی متری و 57 میلی متری و ترکش خمپاره ها در کف اسکله و پشت لوله ها سینه خیز دراز می کشند.

 

نیروهای دشمن با مشاهده قایقهای تندروی ایرانی که با سرعت به اسکله نزدیک می شوند، غافلگیر شده، ناچار با تقسیم آتش خود، بخش اعظمی از آتش سلاحها را برای جلوگیری از تهاجم سوارشناورها به کار می گیرند. با این اقدام، سکانداران و سوارشناورها از طریق دهانه آتش سلاحهایی که به سویشان سلیک می شود به آسانی موضع اصلی دشمن را تشخیص می دهند. برای همین ضمن تنظیم آتش خود به سمت جنوب اسکله، با انجام مانورهای ایذایی و مارپیچ به سوی اسکله نزدیک و نزدیکتر می شوند.

 

حرکت موزون و هماهنگ قایقهای که با آرایش نعل اسبی خود، حلقه محاصره را لحظه به لحظه تنگ تر می کنند موجب نشاط روحی نیروهای غواص می شود طوری که شادی کنان از پناهگاهها خارج شده، منتظر فرصت مناسبی می شوند تا با استفاده از غفلت دشمن از پل نفررو وسط اسکله عبور کنند و مقاومت دشمن را درهم بشکنند.

 

 

با نزدیک شدن قایقها به اسکله، دشمن که کاملا مستاصل و وحشت زده به نظر می رسد، مصمم شده است با به کارگیری تمام توان و تدابیر نظامی خود مانع دستیابی رزمندگان (شناورها) به اسکله شود، زیرا می داند خطرِ جدی، الحاق رزمندگان با همدیگر است. برای همین بیش از 90% از سلاحها به سوی سرنشینان قایقها نشانه گیری می شود.

 

از سویی 39 غواص که دقایقی طولانی از پیشروی به طرف جنوب اسکله بازمانده اند مترصدند با عبور از پل و نفوذ به آن سوی اسکله، مقاومت دشمن را درهم بشکنند. با یک تصمیم مهم، دو سوم از غواصان اقدام به اجرای آتش پرحجم و متمرکز به سمت دو سنگر تیربار می کنند و به این ترتیب تامین مناسبی برای همرزمان خود فراهم می سازند تا آنها از روی پل عبور کنند و با شلیک آر پی جی و نارنجک به سوی سنگر دشمن، آتش را خاموش کنند.

 

با این حال هنوز تعداد قلیلی از سربازان، افسران و فرماندهان عراقی که سقوط اسکله را غیرممکن می دانند و امید به کمک از سوی نیروهای مستقر در اسکله البکر دارند، لحظه ای از شلیک گلوله توسط چهارلولها و توپهای 57 میلی متری باز نمی ایستند، طوری که تا رسیدن قایقهای کمکی به اسکله، چند قایق را با نفرات آن هدف قرار می دهند.

 

در چنین اوضاعی(ساعت 6:32)، برادر علایی فرمانده قرارگاه نوح بر مبنای برنامه پیش بینی شده در طرح مانور، طی فرمانی به برادر سرداری( فرمانده تیم مهندسی عملیات نارالرحمه)، دستورات لازم را برای به آتش کشیدن اسکله البکر صادر می کند.

 

اولین واکنش دشمن

در ساعت 6:40 صبح، نیروی هوایی دشمن در اولین واکنش خود، یک فروند جنگنده برای شناسایی و بمباران اسکله به منطقه می فرستد که در سطح بسیار پایین به پرواز در می آید، لکن با مشاهده نیروهای عراقی روی اسکله از بمباران صرف نظر کرده، فقط به سوی قایقهای خودی تیراندازی و خساراتی وارد می کند. آنگاه اوج گرفته، لحظاتی بعد در همان سطح پایین، به سوی اسکله هجوم می آورد. در همین اثنا یکی از غواصان زبده (برادر علیزاده) به سرعت خود را به یکی از سنگرهای سلاح ضدهوایی 5/14 میلی میتری می رساند و پیش از آنکه جنگنده ها عراقی موفق به هر اقدامی شود، آن را هدف قرار داده، سرنگون می کند.

 

این واقعه چنان تاثیری بر صحنه عملیات می گذارد که برای چند لحظه درگیری بین نیروهای خودی و دشمن متوقف و همه افراد حاضر در منطقه محو تماشای سقوط جنگنده عراقی می شوند. پس از گذشت اندک زمانی که نیروهای دشمن خود را در محاصره قایقهای توپدار رزمندگان در دریا و غواصان جوان روی اسکله می بینند که هر لحظه حلقه محاصره را تنگتر می کنند.

 

با این حال عده ای انگشت شمار از افسران و فرماندهان عراقی به مقاومت در منتهی الیه سمت راست اسکله ادامه می دهند و با استفاده از تجهیزات هتل (ساختمان چند طبقه) نیروهای خودی را هدف می گیرند.

 

در همین حین یکی از عناصر دشمن که در جریان درگیری از بالای اسکله به سطح آب سقوط کرد توسط نیروهای خودی به اسارت در می آید. وی که کاملا وحشت زده است، اقرار می کند که روحیه همرزمانش ضعیف است و در صورتی که فشار بیشتری به آنها وارد شود، تسلیم خواهند شد. در ساعت 7 بار دیگر قایقهای توپدار ضمن آرایش جنگی تهاجم یکپارچه ای را به سوی مقر فرماندهی دشمن آغاز می کنند. در این فاصله غواصان طی یک سلسله درگیری روی اسکله، موفق می شوند با اجرای آتش سنگین روی سنگر پدافندی دشمن، یکی دیگر از مهمترین و آخرین سنگر توپ 57 میلی متری آنان را تصرف کنند و توسط آن با شلیک مستقیم به داخل ساختمان چند طبقه، آخرین مقاومت دشمن را درهم بشکنند. افسران و فرماندهان عراقی که کاملا در انفعال قرار گرفته اند، پس از کمی مقاومت، اسارت را به کشته شدن ترجیح داده، با بالابردن دستها و نشان دادن پارچه و زیر پیراهن سفید، ناباورانه خود را تسلیم رزمندگان اسلام می کنند.

 

آزادی اسکله "العمیه"

با سقوط آخرین مقر دشمن روی اسکله، تعدادی از رزمندگان خود را به مرکز ستاد فرماندهی دشمن در ساختمان چند طبقه می رسانند تا با پاکسازی نقطه به نقطه آن و تصرف اتاق جنگ (هدایت عملیات)، عملیات را تکمیل و به پایان برسانند. بدین ترتیب دو سه نفر از مسئولین گردان ( حضرت یونس"ع") در حالی که دو سه تن از غواصان آنها را همراهی می کنند، به اتاق جنگ هجوم می برند.

آنان پس از اجرای آتش سنگین به سوی آخرین مقر دشمن، بی آنکه با مقاومت جدی مواجه شوند، ستاد مرکز فرماندهی را تصرف کرده، سربازان و افسران دشمن را به اسارت می گیرند و به سرعت وارد اتاق فرماندهی می شوند.

 

هنگام ورود رزمندگان به اتاق جنگ، هنوز سیستمهای راداری و مخابراتی دشمن فعال است. ظواهر امر نشان می دهد فرمانده العمیه تا آستانه سقوط اسکله، مشغول ارائه گزارش درگیری به فرماندهان خود در اسکله البکر و پایگاه دریایی ام القصر بوده است، زیرا از آن سوی بی سیم شخصی با صدای بلند صحبت می کند و به نظر می رسد منتظر دریافت گزارش است. در این لحظه یکی از رزمندگان (برادر اسماعیل صادقی فرمانده گردان حضرت زهرا"س") پشت بی سیم رفته، با گفتن چند تکبیر، خبر سقوط اسکله العمیه را به گوش فرمانده عراقی در آن سوی بی سیم می رساند.

 

خبر فتح سکوی العمیه که از همان ابتدا در میان رزمندگان به عنوان یک معجزه الهی تلقی می شود، خیلی سریع به اطلاع فرماندهی لشکر می رسد. آنگاه خبر فوق با شوری وصف ناپذیر و با صدایی فریاد گونه به فرمانده کل سپاه و مسئولین قرارگاه نوح اعلام می شود:

 

« سکوی العمیه به طور کامل سقوط کرد.»

 

بدین ترتیب حدود ساعت ۸ صبح دیگر [کار] اسکله به طوری کلی تمام می شود و این در حالی است که قریب به 50 نفر از نیروهای دشمن کشته و بیش از صد نفر اسیر شده اند. در این میان آنچه بیش از همه در چهره اسرای عراقی به ویژه افسران و فرماندهان آشکار است، تعجب و حیرت است، بخصوص که خود را در مقابل رزمندگان بسیجی مشاهده می کنند که بعضا موی صورتشان نورسته است. آنان کنجکاو هستند تا نیروهای اصلی عملیات را شناسایی کنند، زیرا به هیچ عنوان در باورشان نمی گنجد که حیاتی ترین موضع استراتژیکی شان در منطقه خلیج فارس دستخوش بحران گردد و به راحتی به دست این جوانان سقوط کند. لذا در حالی که توقع دارند تا افسر یا فرماندهی هم رده (هم درجه)، در میان رزمندگان با آنان صحبت کند، ابتدا از پاسخ دادن به سولات رزمندگان طفره می روند، لیکن وقتی در میان رزمندگانی که در اطراف آنان حلقه زده اند و یا در حال تردد هستند، نمی توانند فرقی بین فرمانده و سایر رزمندگان پیدا کنند، قانع می شوند تا در مقابل توضیح مسئول اطلاعات و عملیات لشکر که اظهار می دارد هیچ نیروی نظامی دیگری، جز همین جوانان بسیجی در تصرف اسکله نقش نداشتند، به سوالات فرماندهان پاسخ دهند. فرمانده عراقی پیش از شروع صحبت، با شیوه نظامی از جا برخاسته، با تشریفاتی که مخصوص فرماندهان نظامی است، به این همه شجاعت و شهامت باورنکردنی احترام نظامی می گذارد.

غواصان سر از پا نمی شناسند. هیجان زده همدیگر را در آغوش می فشرند و با فریادهای الله اکبر پیروزیشان را به یکدیگر تبریک می گویند. هیچ کس در حالت طبیعی و عادی خود قرار ندارد. هر چه هست شوق است و اشک شادی.


منبع:  کتاب "نبرد العمیه"، گزارش تحلیلی و مستند عملیات کربلای ۳، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.