ماجرای انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب
 

از امام سوال کردم آقا الان که شما آیت الله منتظری رو عوض کردید _ قائم مقام رهبری رو _ با این شرایطِ بیماری شما، نظر خاصی روی کسی ندارید؟ ایشون به من نگاه کردند گفتند: مگه میشه من نظر خاصی نداشته باشم؟ مگه میشه من نظرمو نگفته باشم؟ من به احمد آقا و آقای هاشمی بارها گفتم . نمی دونم چرا اینا تعلل می کنن. هیچ کس در روی کره زمین از نظر من برای رهبری از آسد علی آقا بهتر نیست. به شماهم گفتم. هیچ کس از آسد علی آقا بهتر نیست.


امام تقریبا فکر کنم بین ده ونیم تا یازده و نیم شب بود که روحشون پرواز کرد و ایشون تموم کردند. به معنی واقعی دیگه. [چون] تا قبل از این چند بار سکته کرده بودند و هر بار بهوش می اومدن. اینبار دیگه بهوش نیومدن...

همه آقایون رو صدا کردند [ و خبر رحلت امام رو دادند]. همه آقایون، چه چپیا چه راستیا، همشون داخل بودند. همشون اطلاع پیدا کردند اون لحظه. منتها هیچ کس حق نداشت با هیچ خبرگزاری، با هیچ گروهی مصاحبه ای علنی داشته باشه. و عنوان می کنند اگر ما فردا صبح بتونیم از صدا و سیمای خودمون اعلام کنیم از دنیا رفتن امام رو، بعد بقای جمهوری اسلامی رو می تونیم حفظ کنیم. ولی اگه اینکار امشب بشه احتمال داره که خیلی از مسائل و مشکلات بر کشور جاری بشه. اونا هم گوش کردند و اومدن بیرون. بعد هم که اومدن بیرون هرکی که سوال می کرد هیچکی جواب نمی داد. جواب نمی دادن غالبا. یا جوابایی [اینطوری که] مثلا از آقای محمدی گیلانی من سوال کردم که حاج آقا حال امام چطوره؟ گفت الحمد لله رب العالمین یک چشمی باز کردند، یک نفسی کشیدند. راست می گفت، دوساعت قبلش. یعنی با این زیرکی خاص در می رفتند و خبر نمی دادن به کسی. واقعا حفظ کردند این مسائل رو. تنها کسی که [مامور کارهای جنازه امام بود] اون موقع، آقای دکتر لاهیجانی نامی بود که معاون جهاد سازندگی اون زمان بود، ایشون مامور شدند که برن اون یخچالی که جنازه امام رو گذاشتن توش درست کنن بیارن. الاّ اون هیچ گروهی قرار نشد که کار خاصی تا صبح انجام بده. خب ایشونم اون یخچال رو درست کردن آوردن. همون چیزی که توی مصلی بود توی تلوزیون هم دیدید، یخچالی بود که جنازه امام رو سه روز توی اونجا قرار دادند تا [زمان] خاک سپاری امام.

 

اون لحظه که تموم شد خب همه رفتند به محل های کار یا محل های زندگی خودشون از جمله آقای خامنه ای که رئیس جمهور بود [که ایشونم] اون زمان اومدن ساختمان ریاست جمهوری. همون شب ایشون امر فرمودن که بچه ها رو _ محافظین رو _ که حالا تعدادمون تعداد محدودی [هم] بود بیاید جمع کنید، بگید همه بیان. چون شیفت کاری ما بود دیگه فقط[و بچه های دیگه حضور نداشتند]. شیفتای دیگه رو هم صداکردیم همه اومدن . محل کار بودن ایشون. تقریبا می رفت حفاظت، هم اطلاعات و هم همه چیز که فکر می کنید[ایشون کاراشو انجام می دادن]. از اون لحظه ایشون داشت به ما دستور می داد. یعنی ماها اون دیدگاههای حفاظتی خودمون خیلی ضعیفتر از دید ایشون بود. ایشون می گفتند چه بکنید چه نکنید. وضعیت چه شکلیه، پستارو جفت کنید نمی دونم چه سلاح هایی بیارید. اسلحه چی باشه... حتی این شرایط رو خیلی با ماها چک کردند ما هم عمل کردیم تا فردا صبحش . به جرأت می تونم بگم شاید تا صبح، بعید می دونم کسی حتی چرت زده باشه اون شب، از اون همکارای ما که اونجا بودن. شب سختی بود . خود ماها هم شاید رهبری مقام معظم رهبری در اون زمان، خب دور از ذهن ما بود. دوستان دیگه ای که همراه آقای مشکینی با اسکورت اومدن به مجلس خبرگان، 5 تا ماشین 6 تا ماشین آورده بودن و به این نیت اومدن که رهبر بعدی هستند و حتی محافظینشون می گفتند. مثلا آقای فلانی محافظش همکار ما بود. گفتیم چرا اسکورت راه انداختید؟ گفتند آخه وقتی اعلام بشه ایشون رهبر انقلابه ما باید کار امنیتیمون رو بیشتر انجام بدیم. در حالی که ما همه توی مجلس بودیم.

حاج حسن انصاری یه پیرمردی بود الان فکر کنم 70 سالش باشه، اون راننده بود با یه ماشین بنز متوسط الحالی که بود اونجا همیشه. اون بود من بودم، آقای ابراهیم زاده و آقای قاسمی. از منزل راه افتادیم پیاده با آقا اومدیم مجلس. توی مجلس بازم این شکلی بود . شدید حفاظت دست مجلسیا بود. تعدادی از محافظینِ شخصیت ها، از محافظین آقای مشکینی به عنوان رئیس مجلس خبرگان، آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس و افرادی که از معاونین سیاسی امام بودند و محافظین آقای خامنه ای چندتا، اینا [و ما] داخل تردد می کردیم. جای تردد داخل مجلس هم باز محدود بود، [یعنی] به 4 نفر از ما شیفت دو نفره. ما 4 تا در اصل توی مجلس تردد می کردیم و اون روزم می پرداختیم به کارمون. که حفاظت از مسائل داخلی مجلس با ما بود. خب وقایع انتخابات مجلس خبرگان هم از اول تا آخر یا با چشم خودمون دیدیم یا به ازایی که نبودیم هم بازم از همکارای خودمون که بهشون اطمینان داشتیم این مطالب بین ما رد و بدل می شد. وقتی می خواستیم بپرسیم [می گفتیم الان چی شد که] میگفتن مثلا الان فلان کار انجام شد. فلان آقا اینو گفت، فلانی اینطوری شد، هنوز رای نگرفتن، دارن رای می گیرن. اون شرایطی که حالا داخل اونجا بود.

 

توی مجلس شاید مثلا یه 20 دقیقه ای طول کشید که همه آقایون اومدن یواش یواش. وقتی همه رسیدند اون هیئت رئیسه مجلس که آقای خامنه ای، آقای هاشمی، آقای مشکینی بودند، تا اون لحظه بالا نشسته بودند. در اصل آقای مشکینی مطالب رو شروع کردند . آقای هاشمی چند دقیقه ای صحبت کردند. توی همین اثنای صحبت کردن بود [که] تلفن [هیئت رئیسه مجلس] زنگ زد. گفتند که با آقای هاشمی توی هیئت رئیسه بالا، حاج احمد آقای خمینی کار واجب داره. آقای هاشمی اجازه گرفتند از مجلس خارج شدند. یعنی رفتند توی دفتر خودشون [توی] هیئت رئیسه بالا. خب اینم روال طبیعی بود [یعنی] آقای مشکینی مطالبی [می گفتند و ] صحبت می کردند. از مطالب دو دوره قبلی خبرگان، مسائل داخلی خود خبرگان [می گفتند]. یعنی ربطی به رای گیری هنوز اینجا نداشت. تا حد نصاب تکمیل شد و همه نشستند. آقای هاشمی از پله ها که می خواستن برن بالا [تا وقتی ایشون بیان] قرار شد که آقایون تو مبحث رهبری آینده صحبت ها رو شروع کنند. خیلیا بهم نگاه می کردن. یعنی هیچکس شروع نکرد مطلب رو، کلامی بگه. اولین نفری که شروع کرد مطلب رو و اصطلاحا حق مطلب رو ادا کرد آقای خلخالی بود. آقای خلخالی تو اونجا گفتند که آقا من یه مطلبی می خوام بهتون بگم که این مطلب رو تکلیف می دونم. آقای مشکینی هم بلندگو شونو باز کردند . ایشون صحبتش رو اینطوری شروع کردند گفتند: من چند روز پیش برای عقد دخترم رفتم خدمت حضرت امام. خدمت امام که رسیدم تا دختر و عروس و داماد و بچه ها بازرسی بشن بیان داخل چند دقیقه ای طول کشید. امام نشسته بودند منم چیزی برای گفتن نداشتم. از امام سوال کردم آقا الان که شما آیت الله منتظری رو عوض کردید _ قائم مقام رهبری رو _ با این شرایطِ بیماری شما، نظر خاصی روی کسی ندارید؟ ایشون به من نگاه کردند گفتند: مگه میشه من نظر خاصی نداشته باشم؟ مگه میشه من نظرمو نگفته باشم؟ من به احمد آقا و آقای هاشمی بارها گفتم . نمی دونم چرا اینا تعلل می کنن. هیچ کس در روی کره زمین از نظر من برای رهبری از آسد علی آقا بهتر نیست. به شماهم گفتم. هیچ کس از آسد علی آقا بهتر نیست. آقای خلخالی وقتی اینو عنوان کرد ... 

 

حالا این چیزایی که عرض می کنم خاطرات اون توئه یعنی گفته های من نیست، گفته های اوناست. بعضیاش  اگه تنده ، کنده، نمی دونم دراز یا کوتاه. من الان راوی ام ... بعد از اینکه اینو عنوان کردند تو اونجا (مجلس) اینطوری ادامه دادند، گفتند: اساسا برای رهبری امام با شورا مخالف بود و هست و خواهد بود. پس روی شورا فکر نکنیم. روی انفرادی باید فکر کنیم. توی انفرادی هم توی کشور ما دو سه نفر بیشتر نداریم. یکی حضرت آیت الله مشکینی هستند _ البته اینایی که عرض میکنم از نظر من نیست، گفته ها رو دارم میگم، عین عبارتش رو _ که ایشون از مسائل سیاسی چیزی متوجه نمیشه. یعنی نظر آقای خلخالی روی آقای مشکینی این بود [که] برای رهبری مثلا دور ایشون رو خط کشید. نفر دوم حضرت آیت الله موسوی اردبیلی هستند که ایشونم دیدیم که تو شورای عالی قضایی چه کرد؛ و نفر سوم برای تکی فقط آسد علی آقای خامنه ای [هستند] که امام روی ایشون نظر مثبت داره. بعد از آقای خلخالی تنها کسی که بلند شد صحبت کرد، آقای موسوی اردبیلی بود. تا اینجا آقای موسوی اردبیلی هم مسائلی رو می دونست اما به دلایلی نگفته بود. بعد از آقای خلخالی، آقای اردبیلی گفتند پس من می خوام یه مطلبی رو بگم . عرض می کنم خدمتتون. و بلند گوی ایشون روشن شد. گفتند من در جلسه سران سه قوه که خدمت امام می رسیدیم، آقای هاشمی نیومده بودند، آقای خامنه ای هم نیومده بودند، من و مهندس موسوی رفته بودیم. مهندس تا بیاد داخل طول کشید، من تنها تو اتاق بودم. به امام گفتم این داستان برای رهبری[آینده] و این مسائل و مشکلات و مریضی خودتون، شما نظر خاصی دارید؟ امام گفتند من به احمد آقا و آقای هاشمی گفتم. من احدی روی زمین از آسد علی آقا بهتر برای رهبری نمی دونم.

 

این دو مورد رو اینا گفته بودن. بعد از اینکه آقای اردبیلی داشت صحبت می کرد، آقای هاشمی از پله ها اومد پایین. یعنی بجز آقای هاشمی از این دوتا موضوع، علی الظاهر کسی نباید شنیده باشه. وقتی از پله ها رسیدن پایین، به محض رسیدن پشت هیئت رئیسه، میکروفن ها رو خاموش کردند (اون حالت آقای هاشمی، همیشه دید رئیس مجلسی رو داره دیگه) میکروفن خودشون روشن بود، گفتند خب، احمد آقا یه مطلبی رو به من گفتن من تکلیفه همین الان بهتون بگم. بعد معذرت خواهی کردن که بلند گوی دیگران رو خاموش کردند. گفتند احمد آقا به من زنگ زدند الان گفتند اگر می خواید روح امام شاد باشه، اگر می خواید به وصیت امام عمل کرده باشید، اگر می خواید همه شرایطی که امام دوست داشت رو بدونید، امام بارها و بارها به ما گفت که ما آقای خامنه ای رو مطرح کنیم ولی به دلایلی نشد که بگیم. مسائل سیاسی نگذاشت. امروز تکلیفه. حداقل حرف منو در مجلس بزنید که اون دنیا من گرفتار نباشم. 

 

این از احمد آقا. یه مطلبم من بگم(یعنی آقای هاشمی): من بارها خدمت امام رسیدم و هرباری که رفتم امام به من گفتند تا دیر نشده آسد علی آقا رو شما مطرح کنید. بده ( بد هست) که من مطرحش کنم. اگر من مطرحش کنم قضیه استخلاف (خلافتی شدن) پیش میاد. اگر شما مطرح کنید من صحه میگذارم. بعد آقای هاشمی طبق رئیس مجلسیش عمل کرد. پاشد اون بالا سرپا، گفت احمد آقا گفتند بنده هم باگوش خودم اینو شنیدم دارم بهتون می گم. کسایی که موافقن با رهبری آقای خامنه ای، قیام کنن. خودش پاشد وایساد. مثل همیشه که توی مجلس از این کارا میکرد. تا ایشون پاشد بالا، آقای خامنه ای خیلی از کوره در رفتند و گفتند اکبر آقا بشین شما. مگه اینجا مجلسه که شما می خواید رای بگیرید؟ مگه رهبری یک نظام به اینه، که من بتونم؟ مگه من می تونم خمینی باشم؟ این عبارت آقای خامنه ایه خدا شاهده. که " مگه من می تونم خمینی باشم". این بار سنگینی که شما دارید رو دوش من میذارید تحمل یک شرایطی می خواد. هیچکس نمی تونه تحمل کنه. نه من، هیچکس نمی تونه. بشینید شما هم، توی رای گیری اینطوری رای نگیرید اینجا مجلس نیست. آقای هاشمی هم دیگه  نشست همون لحظه. بعد مجلس شلوغ شد یه مقداری موافقین و مخالفین مطالبی که، حرفهایی که بود، استنباط ها شروع شد. بعضیا مثلا شک و شبهه داشتند ولی حرف آقای اردبیلی و آقای هاشمی باعث رد و بدل شدن بحثهایی شد. بعد آقای خامنه ای گفتند این مشکلات رو شما می پذیرید [قول می دید که توی مشکلات کمکم کنید]؟ گفتند همه ما کمک می کنیم.

مجلس بالاخره تموم شد و رای گرفتن. تو رای گیری 6 تا با خود آقا مخالف داشتن _ یعنی خود آقا با 5 تا دیگه بودن _ بعدشم همه دوستان اومدن بیرون. پس رهبری تعیین شدنش علی الظاهر اون رایی بود که بله خبرگان زحمت کشیدند، رای گیری کردند و رای دادند. که در رای گیری هم همه خبرگان موافق بودند الا شش نفر. هر شش تا هم فیلماشون هست. می تونید نگاه کنید ببینید کیا بودند. کسایی هستند که هنوزم با انقلاب خوب نیستند بجز دوتاشون. یکیشون که خود آقای خامنه ای بوده، به خودش که رای نداد. یکی دیگه هم از بزرگان بود که همه چیزش مورد تایید نظامه که اونم نظرش بر روی شورا بوده نه اینکه نظر روی آقای خامنه ای نداشته باشه. نظر ایشون اینطوری بود که در کشور بعد از امام فرد نمی تونه عمل کنه، یک شورای رهبری داشته باشیم که شورا یکیش آقای خامنه ای باشه، یکیش آقای هاشمی به عنوان یک چهره سیاسی باشه و سه تا مرجع تقلید. سه چهار تا دیگه از آقایون هم که بودند مخالفت داشتند و بعضیاشون صحبت هم کردن، دلایل عدم رای دادنشونم گفتن.

توی خبرگان پس با یه رای خیلی صریح مقام رهبری علی الظاهر به رهبری انتخاب شد رای آورد. عنوانم شد که ساعت 2 قراره اخبار اعلام بکنه. نهایتا مجلس فکر کنم تا حدود سه ، سه و ربع بعد از ظهر طول کشید و جلسه تموم شد.

 

*پیاده شده از روی فایل صوتی سخنرانی یکی از محافظین رهبر انقلاب.