انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و موضع گیری سازمان پیکار در این مورد

 

سازمان در مورد انتخابات ریاست جمهوری تصمیم به تحریم آن گرفت و این تحریم طبعا شامل تمامی نامزدها می گردید. توضیحی که سازمان در این باره می داد این بود که چون رژیم جمهوری اسلامی از دیدگاه ما یک رژیم ضد انقلابی و ضد مردمی است، هرگونه شرکت سازمان در انتخابات ریاست جمهوری، به معنی نوعی سازش با این رژیم بوده و به زیان منافع توده ها و جنبش آن ها خواهد بود.

 

سازمان اگر در انتخابات مجلس خبرگان شرکت نمودو تصمیم به تحریم آن نگرفت، از این جهت بود که شرکت در این انتخابات صرفا به خاطر افشای ماهیت رژیم صورت می گرفت و نه به خاطر همکاری با آن؛ حال آن که موضع و مقام ریاست جمهوری از آن رو که یک مقام و موضع اجرایی، آن هم در بالاترین سطوح آن است، طبعا سازمان نمی توانست شرکت در آن را به عنوان یک اقدام افشاگرانه توجیه نماید.

 

به این ترتیب، سازمان در انتخابات ریاست جمهوری، نه نامزدی را از سوی خود برای این پست معرفی نمود و نه از سایر نامزدها حمایت و پشتیبانی به عمل آورد و حتی در این مورد سایر گروه های کمونیستی و غیر کمونیستی را _ که از دیدگاه سازمان در چارچوب نیروهای انقلابی ارزیابی می شدند، _ به خاطر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و معرفی نامزد انتخاباتی خود، مورد انتقاد قرار داد و از کلیه ی اعضا و هواداران سازمان و هم چنین توده های مردم می خواست که این انتخابات را تحریم نموده و در رای گیری شرکت نکنند.

 

اما در مورد انتخابات مجلس شورای اسلامی با توجه به همان استدلالات فوق الذکر، سازمان آن را تحریم ننمود و نه تنها خود عده ای را در تهران و برخی از شهرستان ها به عنوان نامزد انتخاباتی معرفی نمود، بلکه از تعدادی از نامزدهای بعضی از گروه ها نیز حمایت و پشتیبانی به عمل آورد و از توده ها می خواست که با شرکت فعال خود در این انتخابات و دادن رای به نامزدهای مورد نظر سازمان، امکان انتخاب آن ها را در مجلس شورای اسلامی فراهم نموده و از این طریق، زمینه افشا و تضعیف رژیم جمهوری اسلامی را فراهم آورند.

 

 

تحلیل حاکمیت سیاسی

 

سازمان در مصوبات کنگره ی اول خود در تحلیل از وضعیت سیاسی، حاکمیت را مرکب از دو قدرت خرده بورژوازی و لیبرال ها می دانست و اولی را تا حدودی انقلابی و مترقی و دومی را ضد انقلابی ارزیابی می کرد. بعد ها این تحلیل عوض شد و حاکمیت سیاسی را به عنوان قدرت یگانه و مرکب از دو جناح خرده بورژوازی و لیبرال ها مورد ارزیابی قرار داد و هر دو جناح و کل حاکمیت، ضد انقلابی معرفی شدند. همان طور که دیدیم اقدام به تصرف سفارت آمریکا که از طرف نیروهای خط امام صورت گرفته بود، به نظر سازمان به دلیل ماهیت ضد انقلابی خرده بورژوازی مرفه سنتی، از سوی سازمان به عنوان یک اقدام ضد امپریالیستی ارزیابی نشد. از زمان تصرف لانه جاسوسی به این طرف، سازمان در عین حال که لیبرال ها را یک نیروی ضد انقلابی می دانست، لیکن به لحاظ طبقاتی، کلیه ی آن ها را ارتجاعی ارزیابی نمی کرد و مدت ها در تحلیل های سیاسی سازمان که در نشریه ی پیکار درج می شد، اصطلاح «بورژوازی تحت ارتجاعی» رواج یافته بود و این به معنای آن بود که سازمان در این هنگام هنوز همه ی لیبرال ها را مرتجع نمی دانست و فقط بخشی از آن ها را ارتجاعی و بقیه را غیر ارتجاعی( و در عین حال ضد انقلابی) معرفی می نمود.

 

در کنگره دوم سازمان، روی این مساله بحث های زیادی صورت گرفت که در نتیجه تحلیل گذشته ی سازمان درباره ی لیبرال ها مورد انتقاد واقع شد و لیبرال ها کاملا به عنوان نمایندگان سرمایه ی متوسط و کلا نمایندگان کل سرمایه داری ایران، تحت به یک نیروی ارتجاعی ارزیابی گردیدند. به همین نحو، برخورد انتقادی در مورد خرده بورژوازی مرفه سنتی و نمایندگان آن نیز صورت گرفت و این قشر نه صرفا به لحاظ سیاسی و تاکتیکی، بلکه به لحاظ استراتژیکی و در مرحله ی انقلاب دموکراتیک، به عنوان یک نیروی ضد انقلابی ارزیابی شد و این موضع را که گویا این قشر در شرایطی، امکان آن را خواهد داشت تا به صف انقلاب بازگردد، مردود شمرد. البته این موضع اکثریت اعضای کنگره و قطع نامه ی مصوبه کنگره بود و بودند برخی از اعضای کنگره که در موضع اقلیت قرار داشتند و از موضع پیش گفته شده، دفاع می کردند و موضع اکثریت را موضعی چپ روانه و نادرست ارزیابی می کردند.

 

در کنگره دوم، هم چنین هژمونی لیبرال ها را در قدرت سیاسی ( علی رغم تضعیف نسبی آن از سوی جناح مقابل، از مقطع اشغال سفارت آمریکا به بعد) مورد تایید قرار داد و به این ترتیب رژیم سیاسی حاکم، به عنوان یک رژیم ارتجاعی و ضد انقلابی که از دو جناح لیبرال ها و نمایندگان خرده بورژوازی مرفه سنتی تشکیل یافته است، ارزیابی گردید که جناح اولی یک نیروی ارتجاعی و جناح دوم صرفا به عنوان یک نیروی ضد انقلابی ( ونه ارتجاعی) می باشد. در همین رابطه، مواضع گذشته ی سازمان در برخورد به قدرت سیاسی در مقاطع مختلف پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مواضع نادرست و به اصطلاح سازشکارانه و به عنوان جلوه ای از انحراف رویزیونیستی سازمان مورد انتقاد قرار گرفت.

 

 

خط مشی تاکتیکی سازمان

 

قبلا اشاره کردیم که در کنگره اول سازمان، دو دیدگاه در مورد چگونگی برخورد با رژیم جمهوری اسلامی وجود داشت و این دو نحوه ی برخورد در ارتباط با تحلیلی بود که این دو دیدگاه از ماهیت جمهوری اسلامی و حاکمیت سیاسی داشتند. دیدگاه اول یا اکثریت از آن جهت که قدرت سیاسی را نوعی قدرت دوگانه ارزیابی می کرد و یکی از این دو را نیز مترقی دانسته و کل حاکمیت را نیز دقیقا ضد انقلابی نمی دانست، طبعا شعار سرنگونی این رژیم را شعاری کاملا نادرست ارزیابی می نمود. دیدگاه دوم، برخلاف دیدگاه اول _ که دوگانه بودن حاکمیت را قبول نداشته و کلیت آن را ضد انقلابی ارزیابی می نمود _ ، شعار سرنگونی جمهوری اسلامی را امری ضروری تلقی می کرد.

 

در برخورد با شرایط علنی و ذهنی انقلاب نیز در کنگره ی اول دو دیدگاه وجود داشت؛ دیدگاه اکثریت معتقد بود که اگر چه تا حدودی شرایط انقلابی پس از قیام بهمن ماه وجود دارد، لیکن به دلیل تسخیر سنگرهای مهمی از ارتجاع به دست توده ها، یعنی نابودی رژیم شاهنشاهی و روی کار آمدن رژیم جدید که به هر حال مورد تایید فعلی توده هاست، تا مدتی امکان قیام مجدد وجود ندارد و این خود توده های مردم هستند که باید در طول زمان و در تجربه ی زندگی روزمره خود، به ماهیت رژیم جدید که الزاما در برخورد با مسائل اساسی توده ها، ماهیت دائمی خود را بروز خواهد داد، پی ببرند و تنها در آن شرایط که البته مدت خیلی زیادی هم به طول نخواهد انجامید، امکان رشد و اوج گیری جنبش توده ای و قیام دوم وجود خواهد داشت.

 

دیدگاه اقلیت، برعکس و به دلیل تحلیلی که از ماهیت ضد انقلابی رژیم جدید ارائه می داد، معتقد بود که شرایط انقلابی با اختلاف بسیار ناچیزی در مقایسه با ماه های قبل از 22 بهمن 1357 وجود دارد و توده ها نیز به سرعت پی به ماهیت این رژیم خواهند برد، لذا از هم اکنون باید نه تنها به طرح شعار سرنگونی رژیم در میان مردم بپردازیم، بلکه باید به طرق مختلف، چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی، تدارک قیام جدید را که خیلی زود فرا خواهد رسید، فراهم نماییم. البته همان طور که قبلا گفتیم نظر سومی نیز در حد وسط میان نظرات اکثریت و اقلیت، چه در مورد تحلیل از رژیم سیاسی و چه در ارزیابی شرایط انقلاب و خط مشی تاکتیکی سازمان، وجود داشت.

 

با گذشت مدتی از کنگره ی اول و در تابستان سال 1358، تغییراتی در مواضع سازمان در برخورد با دولت جمهوری اسلامی به وجود آمد که این خود ناشی از برخی تغییرات در وضعیت قدرت سیاسی و شرایط جامعه ( از دیدگاه سازمان) و هم چنین تصمیماتی بر مواضع قبلی سازمان که به دلیل راست روانه بودن آن مورد انتقاد قرار گرفته بود، می شد.

 

در مجموع و به طور خلاصه می توان گفت این تغییرات از جهات مختلف به سمت مواضع و نظریات دیدگاه سوم ( که حد وسط دیدگاه های اقلیت و اکثریت بود) متمایل گردید. با این همه هنوز در سازمان خط مشی تاکتیکی مشخصی وجود نداشت و معلوم نبود که در برخورد با رژیم سیاسی، چه تاکتیکی در پیش گرفته می شود. جالب این که در این باره طیفی از نظرات راست و چپ یعنی مبارزه ی مسلحانه ی توده ای در اکثر نقاط ایران و یا تنها در برخی مناطق به اصطلاح سرخ و بالاخره نفی مبارزه ی مسلحانه به دلیل نبودن شرایط و موقعیت انقلابی، در سازمان وجود داشت.

 

در مورد تحلیل از شرایط جنبش توده ای، به طور کلی جنبه ی عقلانی آن مورد تایید قرار می گرفت، لیکن همین تحلیل و یا تحلیل مخالف آن، هیچ گاه مبتنی بر ارزیابی همه جانبه و ارائه ی یافته های روشن و مشخص نبود و باید گفت که واقعا کلیه ی این موضع گیری ها جنبه ی سطحی و شعاری داشتند.

 

در کنگره دوم سازمان، در این باره بحث های زیادی صورت گرفت و سرانجام کنگره به این نتیجه دست یافت که رژیم جمهوری اسلامی از آن رو که ماهیتی ارتجاعی و ضد انقلابی داشته و به مثابه یک رژیم سرمایه داری وابسته ( نه از نوع کارگزار آن نظیر رژیم شاه) الزما باید سرنگون شود، لیکن این شعار را به هیچ وجه نمی توان به دلیل عدم آمادگی ذهنی توده ها، در سطح جامعه مطرح نمود و قسمتی از آن به هیچ وجه نباید به دلیل نبودن شرایط و موقعیت انقلابی، مساله «سرنگونی» به عنوان شعار تاکتیکی و روزمره ی توده ها عنوان شود.

 

به این ترتیب، کنگره، بدون آن که تحلیل روشنی از شرایط جنبش و سطح آن ارائه دهد، به طور سربسته و به طور تلویحی، وضعیت جنبش توده ای را نه در سطح رکود و نه در سطح موقعیت انقلابی، یعنی در سطح اعتلای انقلابی ارزیابی نمود؛ بدون آن که حتی نامی از این مساله و به طریق اولی، دلایل آن، برده شود.

 

کنگره تاکتیک محوری سازمان را در آن دوره، کار سیاسی آگاه گرانه در میان توده ها و بخصوص طبقه ی کارگر، دانست و تاکید نمود که ما باید طی مقالات ترویجی، با توضیح و افشای ماهیت رژیم جمهوری اسلامی و جنبه ی سرمایه دارانه ی آن، ضرورت سرنگونی این رژیم و جایگزینی آن توسط جمهوری دموکراتیک خلق و سپس استقرار سوسیالیسم، توده ها را هر چه بیش تر به لحاظ ذهنی آماده ی قیام مسلحانه در آینده بنماییم.

 

کنگره در عین حال که تاکتیک مبارزه ی مسلحانه را در این شرایط به دلیل عدم آمادگی ذهنی توده ها در سطح عمومی کشور نادرست ارزیابی می کرد، این تاکتیک را در نقاطی که به مسائل خاص خود شرایط استثنایی داشته و توده های آن جا به لحاظ ذهنی آماده هستند، درست دانسته، از آن جمله، مبارزه ی مسلحانه ی توده ای را در منطقه ی کردستان و احیانا مناطقی نظیر آن مورد تایید قرار می داد.

 


منبع: کتاب "سازمان مجاهدین خلق"، تالیف: حسین احمدی روحانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.