الهامات الهی(1)

این یک قضیه که من جز کرامت چیز دیگری نمی توانم اسمش را بگذارم.

یک دفعه دیگر آقای خلخالی یکی از عکسهای آقا را فرستاده بود لبنان. دو رقم چاپ کرده بودند، بزرگ و کوچک. یک شب بعد از آنکه آقا از حرم به طرف منزل تشریف آوردند و به اندرونی رفتند، آقای خلخالی عکسها را آوردند در بیرونی، عکسها زیاد بود، البته این را نمی دانم که کسی به عرضشان رسانده بود که عکسها را آورده اند یا نه. این مهم نیست، مهم این است که اینجا عرض می کنم:

آخر شب که آقا در اندرونی بودند من هم چون اهل بیتم آنجا نبودند، شبها در بیرونی می خوابیدم. یکی از خادم ها که نوبت ماندنش در منزل بود رفته بود منزل و برگردد، من تنها توی بیرونی بودم، یک وقت دیدم آقا از طبقه بالا که متصل بود به اندرونی صدا زدند که عکسها را بیاور تو، عرض کردم چشم. چون عکسها جالب بود به دلم خطور کرد یکی را برای خودم بردارم. امام بالا بودند و من توی این اتاق شما(خطاب به پاسدار انقلاب)، دیده بودید که اتاق انبار کتاب و امثال آن درست زیر آن جایی بود که به اندرونی راه داشت و امام آن جا ایستاده بود.

تا این معنی به دلم خطور کرد که یکی از عکسها را نگه دارم، آقا از بالا صدا زدند: "یکی اش را هم نگه ندار"، عرض کردم چشم و بعد هم هر چه دوستان اصرار و التماس کردند و من به امام بازگو کردم، عکسها را ندادند و فرمودند خودم مردم را از دنیا نهی می کنم و این دنیاست.

گوشه از حالات روحانی و ملکوتی امام(2)

پنجاه سال است که نماز شب امام ترک نشده. امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم، نماز شب می خواند. امام در قم بیمار شدند، به دستور اطباء، امام به تهران می بایست منتقل شود؛ هوا بسیار سرد بود و برف می بارید، یخبندان عجیبی در جاده ها وجود داشت، امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شب خواندند. امام شبی که از پاریس به سوی تهران می آمدند، تمام افراد در هواپیما خوابیده بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب می خواندند و شما اگر از نزدیک دیده باشید، آثار اشک بر گونه های مبارک امام حکایت از شب زنده داری و گریه های نیمه شب وی دارد. و بعضی از پاسداران در قم نقل می کردند که گاهی اوقات که امام برای تهجد بیدار می شدند آنها را مورد نوازش و تفقد قرار می دادند.

امام در عین اینکه تمامی شجاعتها و بی باکی ها در راه خدا در جانش تبلور پیدا کرده است، ولی هیچگاه از اذکار و نوافل و مستحبات غافل نمی ماند و حتی در حال قدم زدن، تسبیح در دست گرفته و ذکر و زیارت می خواند. امام روزانه چندین نوبت قرآن می خوانند، با همان صدای ملکوتی.

در منزل خیابان دربند شمیران، ما بارها امام را به همان صدای ملکوتی که آهنگ تسبیح و تقدیس فرشتگان را تداعی می کرد، مشغول دعا یافتیم، مشغول دعای کمیل، دعایی که همه اش عرفان محض و تمامش نور است.

مگر کورش را می خواهند وارد ایران کنند؟! (3)

یک روز از کمیته استقبال از تهران زنگ زدند، من مسئول دفتر و تلفن امام بودم. تلفن کننده از تهران شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی بود، فرمود: برای ورود امام برنامه هایی تنظیم شده برای اینکه امام در جریان باشند به عرضشان برسانید:« فرودگاه را فرش می کنیم، چراغانی می کنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلیکوپتر می رویم و...».

خدمت امام رسیدم و مطالب آقایان را گزارش کردم، پس از استماع دقیق که عادت امام است که سخن طرف را به دقت گوش کنند آنگاه جواب بگویند، با همان قاطعیت و صراحت خاص خود که دو شرط مهم رهبری است، سر بلند کرد و فرمود: برو به آقایان بگو:« مگر می خواهند کورش را وارد ایران کنند؟!. ابدا این کارها لازم نیست، یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می گردد. من می خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال شوم...».

مواظبت در حفظ صحت(4)

خصوصیت دیگری که در زندگی ایشان وجود دارد اینکه هم مواظب جنبه جسمی و هم جنبه روحی بود. در جنبه جسمی خیلی مواظب حفظ صحه ی خود بودند. در حفظ صحه ی خود کاملا کوشا بودند. انسان لازم است مقداری از وقتش را فعالیت ورزشی داشته باشد . آن فعالیتی که مناسب وضع مزاج و سن ایشان بود، مراعات می کردند. مقید بودند روزی یک ساعت دور حیاط پیاده روی کنند، قدم بزنند.

البته این مطلب را من از مرحوم حاج آقا مصطفی نقل می کنم. ایشان می گفتند که آقا در این ۲۴ ساعتی که اکثر روز را در تک سلولی زندانی بودند، آن یک ساعت را در همانجا قدم زدند و ترک نکردند. نسبت به جنبه روحی که خوب عملا برای همه مشهود بود.

نحوه خبرگیری امام(5)

یکی دیگر از ویژگیهای حضرت امام، شناخت افراد و شنیدن مطالبی است که اشخاص مختلف در خدمت اشان مطرح می کنند. ما مکرر این را مشاهده کردیم که از یک قضیه ای و سرگذشتی خود شخص حضرت امام کاملا و از تمام زوایای آن مسئله مطلع بودند. عده ای می آمدند خدمت امام و گزارش مسئله ای می دادند. امام نمی فرمودند که:" مطلع هستم." تا آخر گوش می دادند و وقتی که تمام می شد باز نمی فرمودند که:" من مطلع بودم، می دانستم، تجزیه و تحیلی که ما در این موضوع داریم این است"، بلکه ایشان با شنیدن یک قضیه و مسئله ای از افراد و گروههای متفاوت ضد و نقیض این گفتارها را پیش خودشان جمع بندی می کند که آیا همه ی این گفتارها یکنواخت است یا متفاوت است که از آن تفاوت گقتار برداشت می کند که مسئله چیست و این آقایان دارند از چه بعدی صحبت می کنند. و لذا رئیس دفتر ایشان حجة الاسلام آقای رسولی مدعی بودند که من 40 سال(با کم و زیادش) است در خدمت امام هستم، آن مقداری که امام ما را می شناسد، ما امام را نشناخته ایم و ما معتقدیم که امام ، ما را از خود ما بهتر می شناسد. اما وقتی که با ما مواجه می شود کانه اصلا ماهیتمان را نمی شناسد، و به صورت و سیمای خودش نمی آورد.

حضرت امام در یکی از بیاناتشان اشاره فرمودند که یکی از سردسته های منافقین در نجف آمد و مدتی ماند. شب و روز هم مطلب می نوشت و خیلی داغ و متدین خودش را قلمداد می کرد. ولی آنوقت من می دانستم که این آقا کج است و کج فکر می کند. معلوم می شود که مسئله همین است. الآن امام به مناسبتی این را می فرمایند ولی آنوقت به آن آقا هم نفهماندند که من می دانم شما چکاره هستید. آن شخص مدتی آنجا مانده و خیال کرده امام ماهیت او را نشناخته است!! و یکی از علت های پیشرفت مقاصد و اهداف عالی حضرت امام در پیروزی انقلاب اسلامی همین مطلب بوده است.

نظم در امور(6)

در یکی از سفرهایمان به عراق در صحن حضرت امیرالمومنین(ع) با عده ای از فضلاء و طلاب بعد از نماز مغرب و عشا نشسته بودیم. وقتی صحبت تمام شد و آقایان خواستند بروند، ساعت را نگاه کردند. اختلاف ساعت پیش آمد و صحن حضرت امیر(ع) هم که ساعتش عربی بود، ساعت 30/2 را نشان می داد و ساعت آقایان هم با کمی اختلاف 5 دقیقه، 7 دقیقه با هم. در همان مذاکره حضرت امام از درب قبله وارد صحن شدند. و یکی از اساتید نجف که آنجا بودند، گفتند که ساعتهایتان را میزان کنید. الآن ساعت 30/2 از شب می رود و این 13 سال است ( سیزدهمین سال بود که امام در نجف بودند ) که هر شب امام در همین ساعت قدم داخل صحن می گذارند. ورود امام خودش ساعت است.

و اما سخن آخر و یک سوال:

براستی اکنون که از وجود بی مثال حضرت امام خمینی(ره) محروم مانده ایم، چرا نامی از یاران و پیروان دیرین آن حضرت ( که هم اکنون در قید حیات هستند) درجایی دیده نمی شود و در نظامی که خود پدید آورنده ی آن بوده اند هیچ جایگاهی ندارند؟!(7)


منبع: کتاب"سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(قدس سره)"، به روایت: جمعی از فضلاء

پی نوشت ها:

(1): حجة الاسلام شیخ عبدالعلی قرهی.

(2): حجة الاسلام انصاری کرمانی، یک از اعضای دفتر امام.

(3): حجة االاسلام فردوسی.

(4): آیت الله غلامرضا رضوانی، نماینده امام و امام جماعت مسجد سید عزیزالله.

(5): حجت الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید ایروانی.

(6): همان.

(7): کسانی که اسامیشان در بالا دیده می شود و خیلی دیگر از یاران و عاشقان آن حضرت که اکنون گمنام مانده اند( خارج از کتاب و نوشته شده توسط همین نویسنده).