ماجرای سرجوخه جسیکا
نمونه ای از اخباری که واقعیت آن برای چاپ در رسانه های آمریکا مناسب نبود!
دُمی که به نشانه ی اطاعت جنبید
رسانه های خبری ایالات متحده همیشه به خود بالیده اند که همچون مطبوعات حکومت های دیکتاتوری عروسک خیمه شب بازی نیستند و مزیت ویژه ی اخبار آمریکایی در این است که دروغ مسئولان نظام را رو می کنند و اغراق گویی یا انحراف از حقیقتشان را آشکار می سازند، اما واقعیت این است که در انجام وظیفه شان در قبال جنگ عراق در سال 2002 شکست خوردند.

چند ماه پس از آغاز جنگ، حملات سنگین هوایی و زمینی عراق را به تلی از خاک مبدل کرد و سربازان آمریکایی کنترل کشوری از هم پاشیده را در دست گرفتند، اما هیچ کس اثری از سلاح های کشتار جمعی نیافت که رئیس جمهور آمریکا تهدیدی قریب الوقوع توصیفش کرده بود. چند هزار نفر از مردم عراق که احتمالاً بخش عمده ی شان غیرنظامی بودند، در این جنگ کشته شدند. اگر چه خسارات جانی و آمریکایی ها به نسبت کم تر از عراقی ها بود، اما هر روز که از اشغال عراق می گذرد، بر تعداد کشتگان آمریکا افزوده و نابودی تجهیزات نظامی آمریکا ابعاد بیش تری پیدا می کند. زمانی که خبرنگارها دست از انتقاد از حکومت می کشند، اخبار واقعی تحریف می شود و هزینه ی آن بسیار سنگین خواهد بود. نمونه اش هم ماجرای سرجوخه جسیکا لینچ است. سربازان جورج بوش به عراق حمله کردند و با مقاومت بی نهایت کم و سازمان نیافته مواجه شدند. در یکی از موقعیت های جنگی جسیکا لینچ، سرباز زن آمریکایی و همراهانش به کمین نیروهای عراقی گرفتار شدند. لینچ در اثر تصادف وسیله ی نقلیه اش با کامیون زخمی شد و پزشکان عراقی او را پیدا کردند و به بیمارستان خود بردند.
آن شب در قرارگاه نظامیان ایالات متحده خبرنگارهای آمریکایی را از خواب بیدار کردند تا از این «ماجرای داغ» گزارش تهیه کنند. آن بی چاره ها هم فکر کردند که آن موقع شب جز دستگیری صدام چه خبری می تواند تا این حد مهم باشد که آنان را از تخت خوابشان بیرون بکشد. خبرنگارهای خواب آلود جمع شدند تا ماجرای جسیکا لینچ را بشنوند. به خبرنگارها گفتند که لینچ تا آخرین گلوله با عراقی ها جنگیده و چون مهماتش تمام شده به چنگ آن ها افتاده و به خاطر زخم ناشی از گلوله و سرنیزه به بیمارستان عراقی ها برده شده و آن جا پزشکان هم به جای معاینه و معالجه، ضرب و شتم و شکنجه اش کرده اند و با همان حال زخمی و دست و پای شکسته و بدن سوخته روی تخت بیمارستان بازجویی اش کرده اند. پس از گذشت پاسی از شب، واحد عملیات ویژه ی ارتش آمریکا به مدد سلاح های مخصوص دید در شب به بیمارستان یورش برد و از تمام صحنه ها فیلمبرداری کرد و سرجوخه لینچ را از دست پزشکان عراقی نجات داد. او را با هلی کوپتر به نقطه ی امنی بردند تا پزشکان آمریکایی معالجه اش کنند. بعد ارتش آمریکا اعلام کرد که او نمی تواند مصاحبه کند، چون حافظه اش را کاملاً از دست داده است. داستان نجات لینچ به همراه فیلم ویدیویی آن در تلوزیون ایالات متحده پخش شد و خشم و وحشت مردم آمریکا را نسبت به رفتار وحشیانه ی عراقی ها با یک سرباز زنِ زخمیی آمریکایی برانگیخت.
این ماجرا از ریشه دروغ بود. واحد «نجات» ارتش آمریکا واقعا برای بیرون آوردن لینچ از بیمارستان عراقی ها به یک یورش دست زد و او و همراهانش واقعاً به دام کمین عراقی ها افتاده بودند. اما سرجوخه لینچ زخمی از گلوله یا سرنیزه بر تن نداشت، فقط چند استخوانش در اثر تصادف شکسته بود و نیازی به درمان چند زخم سطحی داشت که پزشکان عراقی با نهایت مهربانی و ادب انجام داده و درمانش را در اولویت قرار داده بودند. آن ها حتی تلاش کرده بودند راهی برای بازگرداندن او به ارتش آمریکا پیدا کنند که با یورش واحد نجات ارتش آمریکا مواجه شدند. بعد هم پدر جسیکا لینچ با خشم به ادعای از دست رفتن حافظه ی دخترش اعتراض کرد و گفت دخترش همه چیز را به درستی و بسیار شفاف به خاطر می آورد.
البته ارتش آمریکا هم هنگام تحویل گرفتن سرجوخه لینچ از پزشکان عراقی ماجرای واقعی را می دانست، اما اجازه داد داستان کذب چرخه ی خبری را به طور کامل طی کند و اثر سادیستی و هولناک خود را بر جای بگذارد. ارتش آمریکا زمانی به تصحیح این خبر کذب اقدام کرد که دیگر دروغ بودنش در سرتاسر جهان منتشر شده بود.
حساسیت و اهمیت این موضوع در این نیست که چرا یک خبر کذب منتشر شده است. در بحبوحه ی جنگ این مسائل می تواند به طور طبیعی و بی هیچ غرضی اتفاق بیفتد، اما همین رویداد کوچک دو پی آمد بسیار حساس و پراهمیت را در مورد کل یورش آمریکا به عراق نشان می دهد. سرانجام منتقدان اظهارات رئیس جمهور در مورد خطر قریب الوقوع و آمادگی عراق برای استفاده از حجم عظیمی از سلاح های کشتار جمعی علیه آمریکا را «دروغی بزرگ» نام نهادند. یک دروغ بزرگ به ناچار به دروغ های کوچک تر نیاز دارد تا زمان آشکار شدن حقیقت را به تأخیر بیندازد. وقتی روایت کذب ماجرای جسیکا لینچ به وضوح از تلوزیون به نمایش درآمد، ممکن است بسیاری از تماشاگران تا به امروز بر این باور باقی مانده باشند که افسانه ی نجات قهرمانانه ی یک سرباز زن زخمی آمریکایی از چنگال پزشکان سادیست عراقی صحت دارد. یک سال بعد از فراخوانی بوش برای جنگ در عراق، به رغم این که کنترل کامل عراق در دست آمریکایی ها بود و کارشناس های سلاح های شیمیایی و هسته ای عراق را دستگیر و بازجویی کرده بودند، هیچ اثری از سلاح های کشتار جمعی به دست نیامد. مخفیگاه یا پناهگاه القاعده هم پیدا نشد. اتهام صدام حسین در مورد واردات اورانیم هم دروغ از آب درآمد و خیلی زود سیا و یکی از سفرای آمریکا فاش کردند که اسناد مربوط به واردات اورانیم از یک کشور آفریقایی به عراق جعلی و کذب بوده است.

سه ماه بعد از آن که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد «مأموریت انجام شده»، جمعیت خشمگین عراقی که در اثر جنگ آب، براق و غذای خود را از دست داده و شهرهایشان ویران شده بود، هر چه فریاد داشتند بر سر گشتی های آمریکایی کشیدند و به تدریج چریک های مسلمان عراقی همچون سایه دنبال سربازان آمریکایی افتادند و با کشتن و زخمی کردن آنان کنترلشان بر اوضاع را کاهش دادند.
خاورمیانه به بی ثباتی کشیده شد. بسیاری از حکومت ها و مردم دنیا یورش به عراق به بهانه سلاح های کشتار جمعی را در اصل به نیت سیطره بر نفت عراق و کانال های عبور نفت خلیج فارس تلقی کردند. حسی که در بخش اعظم جمعیت میلیاردی مسلمان نسبت به آمریکا ایجاد شد، وحشت و نفرت آشکار بود. فرانسه و آلمان، دو متحد مهم آمریکا، بر این باور بودند که به گمراهی دعوت شده اند و از رفتار تحقیرآمیز آمریکا به خاطر نپیوستن به بوش رنجیدند که انتظار داشت آن ها هم گزارش بازرسان سازمان ملل را نادیده بگیرند و به جنگ عراق بروند. از آن به بعد هر دو کشور با مقام های بلندپایه ی آمریکا به سردی برخورد کردند و ژست هایی گرفتند که در تشریفات دیپلماتیک اهانت آشکار و عمدی محسوب می شود (برای مثال یک مقام رسمی رده پایین اروپایی به استقبال یک مقام رده بالای آمریکایی برود).
پنتاگون یکی از عجیب ترین بدعت هایش را در جنگ خلیج فارس در دوران ریاست جمهوری بوش گذاشت. بیش از پانصد خبرنگار در دلِ واحدهای نظامی گنجانده شدند تا از جنگ آمریکا در عراق از نزدیک گزارش بگیرند. (۱)

معنای چنین اقدامی ظاهراً این است که خبرنگارها بی واسطه و بدون هیچ مانعی به حقایق جنگ دسترسی داشته باشند و بدون محدودیت و سانسور گزارش تهیه کنند؛ بر خلاف رویه ای که جورج بوش پدر در سال 1981 در جنگ علیه اشغال کویت در پیش گرفت. در عمل هم تصاویر و گزارش های دست اول از تحرکات انفرادی در یورش به عراق تهیه شد. اما این بهترین تمهیدی بود که نمایی کلی از جنگ عراق تولید و عرضه نشود.
اکثر خبرنگارانی که با این طرح نظامیان به عراق رفتند، بی تجربه بودند و تماسشان با فرماندهانی که تصویر کاملی از جنگ داشتند بسیار دشوار و در حقیقت در بعضی موارد غیر ممکن بود. جورج ویلسون، یکی از باتجربه ترین و معتبرترین خبرنگارهای جنگی در یکی از گزارش هایش که در نشنال ژورنال به چاپ رسید، گفته است که تصاویر تلوزیونی از جنگ بی امان و تلخ آمریکا در عراق بسیار گمراه کننده است. مشاهدات ویلسون حین یورش آمریکا به عراق حاکی از آن است که که نیروهای ائتلاف زمان حمله حتی با حداقل موانع دفاعی و ایذایی استاندارد از سوی کشوری که انتظار حمله ی نظامی می کشید مواجه نشدند؛ نه تانکی، نه خاکریزی، و نه هیچ میدان مینی. هیچ شواهدی دال بر وجود یک نیروی نظامی متحدالشکل به چشم نمی خورد. همان طور که دونالد رامسفلد، وزیر دفاع ایالات متحده اذعان کرد سربازان آمریکایی با حداقل نیرو و امکانات به سرعت پیش روی کردند و با هیچ مقاومت سازمان یافته ای مواجه نشدند. خبرنگارهای تلوزیونی «همراه» سربازان که از صحنه ها فیلم برداری می کردند، تصاویری ارسال کردند که به وضوح نشان می داد تنها مشکل پیشِ رو وضع جوی و آب و هوای منطقه بود که سربازان را ناچار به پوشیدن ماسک های مخصوص شن های روان کرده بود.
اگر چه جورج بوش رئیس جمهور آمریکا روی عرشه ی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن باد به غبغب انداخت و در مقابل دوربین تلوزیونی ملی اعلام کرد «مأموریت انجام شد»، اما کاملا واضح بود که نه رئیس جمهور و نه مردم آمریکا خود را برای دوران بعد از هجوم به عراق آماده نکرده بودند و نمی دانستند که با هرج و مرج و حملات چریکی عراقی ها در لباس غیرنظامیان مواجه می شوند و روزی را به چشم می بینند که جمعیتی از مردم بر سر سربازان آمریکایی فریاد می کشند که «به خانه ات برگرد!»
آثار دوران بعد از جنگ بسیار آرام و دردناک پدیدار شد. این آثار با خطاهای رسانه های خبری تشدید شد، در حالی که این خطاها قابل اجتناب بود.
داستان سرجوخه جسیکا لینچ مشتی از خروار بود و نشان داد زمانی که فریبی درباره ی یک رویداد پرتأثیر منتشر می شود، آثار مخرب و فرسایشی آن برای مدت های طولانی تری باقی می ماند. فریب های بنیادی نگرش مردم را نسبت به جهان واقع دچار آسیب جدی می کند. زمانی که دروغی درباره ی مسائل پایه ای و بنیادی ریشه می گیرد، درک جامعه از واقعیت ها را مخدوش می کند و در نتیجه به قوه ی ادراک جامعه در واکنش به رویدادها لطمه می زند.
۱ـ Embeded ؛ طرح پنتاگون در جنگ عراق که طی آن خبرنگارهای رسانه ها را بین نیروهای ارتش جای دادند. این کار به ظاهر برای امنیت خبرنگارها و در واقع برای کنترل اخبار ارسالی انجام شد.
منبع: کتاب "انحصار نوین رسانه ای" ، نوشته ی : بن اچ، باگدیکیان، ترجمه ی : علی رضا عبادتی. ص ۸۳ _ ۷۸ .
به نام خالق لوح و قلم