حجة الاسلام سید سجاد حججی از جمله روحانیونی است که مبارزات سیاسی خود را پس از آشنایی با رهبر کبیر انقلاب آغاز کرد. وی پس از دستگیری و تبعید امام (ره) به نجف، همواره یاد و نام ایشان را در میان مردم و محافل مذهبی زنده نگه داشت و در این راه نیز متحمل زندان و تبعید شد.

 

خاطرات وی ضمن بیان رخدادهای مهم دوران نهضت امام(ره) در آذربایجان، به ویژه میانه، اطلاعات ارزشمندی از روند و شکل گیری و اوج این نهضت به دست می دهد. بخشی از این خاطرات را از کتاب "خاطرات حجة الاسلام و المسلمین حججی" (چاپ سال ۸۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامی) در زیر آورده ایم:

 

 

خاطراتی از نوفل لوشاتو

 

بنده نزدیک به یک ماه در نوفل لوشاتو و در خدمت حضرت امام افتخار حضور داشتم و در امور روزانه ی اقامتگاه به دوستان کمک می کردم. در آن جا علاوه بر افراد و شخصیت هایی که نام بردم با آقای موسوی خویینی ها و شهید محمد منتظری آشنا شدم. شهید منتظری در اقامتگاه حضرت امام یکی از افراد بسیار فعال و پرکار بود. تمام سخنرانی ها، پیام ها و مصاحبه های حضرت امام را او به ایران و سراسر جهان پخش می کرد. یادم هست خبرنگاران یا مردم عادی غیر مسلمان که به زیارت حضرت امام می آمدند، از خود بی خود می شدند و ناخودآگاه، شیفته ی بُعد معنوی و روحانی معظم له می شدند و می گفتند این شخصیت نماینده ی حضرت موسی و حضرت عیسی(ع) است.

 

حضرت امام روزها از اتاق بیرون می آمدند و در محوطه ای باز در زیر درخت سیب و روی زیراندازی پلاستیکی به طور خیلی ساده می نشستند و اکثر ملاقات و مصاحبه و سخنرانی های ایشان در آن جا انجام می گرفت. نماز ظهر و عصر را هم در همان جا اقامه می کردند و نماز مغرب و عشا را در فضای بسته و درون اتاق به جای می آوردند و بعد از نماز هم سخنرانی می کردند.

 

اهالی دهکده عاشق و شیدای ایشان شده بودند. علاوه بر این به همه ی ایرانیان به خصوص روحانیون احترام خاصی می گذاشتند. یک روز نزدیک غروب به همراه عده ای از علما و سادات لبنان و آقای نجفی برای هواخوری و قدم زنی به اطراف دهکده رفتیم. وقتی از جلوی خانه ها عبور می کردیم زن و مرد، پیر و جوان و بچه با تکان دادن دست و لبخند، ابراز احساسات می کردند. البته این ها همه به خاطر حضرت امام بود.

 

غذای اقامتگاه حضرت امام در نوفل لوشاتو اغلب تخم مرغ آب پز بود و مسئولیت آن را هم شهید بزرگوار حاج مهدی عراقی بر عهده داشت. شهید عراقی مرد بسیار شریف، با ادب، با کمال و با اخلاق بود. یک روز به خدمت شهید عراقی عرض کردم، آقا هر روز که نمی شود تخم مرغ خورد. این شکم ها خشک شده. گفت به نظر شما با چه چیزی از میهمانان پذیرایی کنیم؟ گفتم مثلا یک روز هم آبگوشت بدهید. ما آذربایجانی ها به آبگوشت، خیلی علاقه مندیم. شهید عراقی گفت آقای حججی! آبگوشت پول می خواهد. گفتم چقدر پول لازم دارد؟ گفت برای فراهم کردن یک آبگوشت پول یک گوسفند لازم است. بالاخره چون ایام عید قربان هم بود بنده مبلغ یک هزار تومان پول یک گوسفند قربانی را به وی دادم. او بلافاصله رفت یک گوسفند خرید، شبانه به کمک دوستانش آن را ذبح کردند. آقای عراقی آبگوشت خوبی تهیه کرد.

 

مرحوم آیت الله اشراقی نقل می کرد موقعی که ناهار آماده شد و حضرت امام در اندرونی بر سر سفره نشستند چون نگاهشان به غذا افتاد، پرسیدند این آبگوشت از کجا آمده است؟ آقای اشراقی ماجرا را برای امام تعریف کرد. در این حال، حضرت امام یک مقدار سیمایش برافروخته می شود و می فرماید: اولاً آقای حججی میهمان ما است و ما میزبان او هستیم نباید می گذاشتید ایشان خرج کند. ثانیاً برابر قانون کشور فرانسه، ذبح کردن حیوانات در خانه ها ممنوع است و نباید شما بر خلاف قانون فرانسه عمل می کردید.

 

وقتی آقای اشراقی آمدند و این را برای ما نقل کردند همه ی آقایان تحت تأثیر قرار گرفتند و خیلی برایمان آموزنده بود که حضرت امام این قدر حتی برای قوانین کشورهای بیگانه احترام قایلند. می گویند یکی از حکمای یونانی را به زندان افکندند، شاگردانش به دیدارش رفتند و گفتند: استاد اگر اجازه بدهید شما را مخفیانه از زندان فراری دهیم. حکیم یونانی در جواب گفت بر فرض این که مرا از زندان رهانیدید آیا فردا دیگران نمی گویند که یک دانشمند و حکیم بر خلاف قانون و مقررات از زندان، فرار کرد؟ بنابراین در این جا ماندنم بهتر از این است که برخلاف قانون عمل کنم.

 

 

*خاطرات حجة الاسلام والمسلمین حججی، عبدالرحیم اباذری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۲۴ _۱۲۷